سیری کامل در اصول فقه: دوره ده ساله دروس خارج اصول محمد فاضل لنکرانی جلد 1 صفحه 144

صفحه 144

نمی دانم هیئت افعل است یا هیئت لا تفعل است؟ در حقیقت، آنچه مشخص است اصل وجود الحجه و ثبوت الحجه است و آنچه نامعلوم است و ما در مسائل اصول می خواهیم به آن برسیم و از طریق علم اصول مشخصش کنیم، عبارت از تعینّات این حجت است، مصادیق این حجت است، افراد این حجت است که آیا این حجت در ضمن خبر واحد تعیّن دارد؟ قائلین به حجیت خبر واحد می گویند: بله و منکرین حجیت خبر واحد می گویند: نه. آیا این حجت در ضمن ظاهر الکتاب تعیّن پیدا می کند؟ آنهائی که قائل به حجیت ظواهر کتاب هستند، می گویند: بله و اخباریها می گویند: نه، حجت الهی در ضمن ظواهر کتاب نمی تواند تعیّن پیدا بکند، ظواهر کتاب چیزی نیست که روز قیامت مولا بتواند به آن احتجاج بکند یا عبد در مقابل مولا انگشت روی ظواهر کتاب بگذارد و او را یک حجتی بر مخالفت تکلیف واقعی قرار بدهد.

بعد هم تشبیه می کنند به چیزی که در کلام قبلی مرحوم آقای بروجردی بود و در اینجا در کلام امام بزرگوار هم هست که ما می بینیم در فلسفه، موضوع علم فلسفه وجود یا موجود بما هو موجود است، درحالی که وقتی با مسائل فلسفه برخورد می کنیم، می بینیم این موجود جنبۀ محمولی دارد، نه جنبۀ موضوعی، از اینجا می فهمیم که این ظاهر قصه است، باطن قصه عکس این است، گرچه شما در فلسفه به«الجسم موجود» برخورد می کنید، اما باطنش این است که«الموجود جسم ام لا؟ الموجود جوهر ام لا؟ الموجود عرض ام لا؟» همانطوری که در فلسفه، مسأله به این گونه است، در باب علم اصول هم ما اینطوری مسأله را فرض کنیم.

پس، مرحوم آقای بروجردی و امام بزرگوار در این جهت مشترکند که موضوع را«الحجه فی الفقه» می دانند، لیکن مرحوم آقای بروجردی روی مبنای خودشان که موضوع جامع بین محمولات است، امام بزرگوار هم با قلب مسأله و عکس آن موضوع جامع بین موضوعات است.

نظر استاد در موضوع علم اصول

نکته ای به ذهن من رسیده، ببینید این درست است یا نه؟ یک مثالی ابتداء می زنم: اگر گفتیم: «زید انسان» که معنایش این است که«زید واحد من طبیعه الانسان»، آیا اینجا اگر«انسان» مصداق برای طبیعت انسان قرار گرفت، معنایش این است که زید دیگر مصداق انسان نیست؟ در«زید انسان» هم زید مصداق طبیعت انسان است و هم«انسان» مصداق طبیعت انسان است و به نظر من زید در مصداقیت قویتر از«انسان» است، برای این که«انسان» ابهام دارد، «انسان یعنی واحد من افراد الانسان» که ابهام دارد و خودش کلی است، اگر شما گفتید: «واحد من افراد الانسان» این یک کلی است، منتها کلیی است که مصداقش تک فردی است.

اگر گفتیم: «زید انسان» صرف این که محمول ما«انسان» است، اقتضا نمی کند که بگوئیم: «انسان» مصداق انسان است، چون کلمۀ انسان در محمول ما هست، و انسان هم طبیعی انسان است، پس

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه