سیری کامل در اصول فقه: دوره ده ساله دروس خارج اصول محمد فاضل لنکرانی جلد 1 صفحه 145

صفحه 145

«انسان» مصداق انسان است، اما«زید» هیچ کاره است. آیا مسأله اینطوری است؟ یا این که زید هم مصداق انسان است، بلکه مصداق روشن انسان است. اما واحد من افراد الطبیعه که یک شیء مبهمی است، این خودش عنوان کلی است که یجری فیه الابهام. وقتی که شما در«زید انسان» این مطلب را ملاحظه کردید، اولا به مرحوم آقای بروجردی عرض می کنیم: ما جامع بین محمولات را نمی پذیریم، ما جامع بین موضوعات را می خواهیم. امام بزرگوار مجبور شدند که مسأله را قلب کنند، بگویند: «خبر الواحد حجه» با«الحجه خبر الواحد» فرق نمی کند، مسألۀ اصولیه هم در واقعش «الحجه خبر الواحد» است. می گوئیم: داعی نداریم این راه را طی کنیم، می گوئیم: «خبر الواحد حجه» منتها این«حجه» غیر از آن«الحجه فی الفقه» است، این تنوین دارد، این«واحد من مصادیق الحجه» است، مثل همان«انسان» است، اما در«الحجه فی الفقه» که به عنوان موضوع علم اصول مطرح می شود، آن طبیعی حجت و کلی حجت است.

پس، آیا خبر الواحد به عنوان مصداق الحجه فی الفقه اقواست یا حجه؟ اصلا چیزی که مایۀ بی توجهی شده همین است، چون دیده اند آنجا کلمۀ الحجه است، اینجا هم وقتی که بحث شده «خبر الواحد حجه» است، گفته اند: این حجت مصداق آن حجت است. نه، اینجا«حجه» مطرح است و معنای آن واحد من مصادیق الحجه است، مثل«انسان» است. همانطوری که در«زید انسان» هیچ مانعی نیست که زید مصداق انسان باشد، بلکه مصداق روشن انسان، زید است، وگرنه«انسان» گرچه مصداق است، اما مصداق روشن نیست، مثل«جائنی انسان» است و ما این«الحجه فی الفقه» را که به عنوان موضوع علم اصول مطرح می کنیم، واقعش حجتهای متعین و روشن است، نه حجت مبهم.

مثل این که بگوئیم: «الحجه الواضحه فی الفقه، الحجه المتعینه فی الفقه» اگر کلمۀ«الحجه المتعینه» را استعمال کردیم، آیا مصداق«الحجه المتعینه» خبر الواحد است یا حجه است؟ حجه مصداق الحجه المتعینه نیست، آنکه مصداق الحجه المتعینه است، خبر الواحد است، آنکه مصداق الحجه المتعینه است ظاهر الکتاب است، آنکه مصداق الحجه المتعینه است، استصحاب است و محمول ما حجه با تنوین نکره است، یعنی احد الحجج، واحد الحجج، واحد الحجج که تعیّن ندارد، نکره مبهم است، برای ما روشن نیست.

پس، اگر در موضوع علم، همان جامع بین موضوعات مسائل را فرض کنیم، مسأله را به محمولات نکشانیم و از طرفی هم قلب مسائل علم اصول نکنیم، در فلسفه هم هر جهتی هست، به ما نمی تواند خیلی ارتباطی پیدا کند. چون این هم به حسب ظاهر مشکل می آید که انسان بیاید تمام مسائل علم اصول را موضوعش را ببرد جای محمول، محمولش را بیاورد جای موضوع و مسألۀ عکس در آن قائل بشود. ما موضوع را الحجه فی الفقه قرار می دهیم، بحث هم به همین صورتهائی که در علم اصول مطرح است، حتما هم باید اینطور باشد. برای این که: آن«الحجه فی الفقه» گرچه کلمۀ متعینه همراهش نیست، لکن در باطن، ارادۀ تعین شده است، یعنی آن حجت روشن، آن حجت

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه