سیری کامل در اصول فقه: دوره ده ساله دروس خارج اصول محمد فاضل لنکرانی جلد 1 صفحه 18

صفحه 18

البته اگر نار نبود، شمس استقلال داشت در تأثیر در حرارت، اگر شمس نبود نار تأثیر مستقل در حرارت داشت؛ اما الان هر دو که باهم شدند، شما که می گویید«لا یجوز اجتماع علتین مستقلتین علی معلول واحد» معنایش این است که اگر دوتا علت مستقل در یک معلول اثر کردند، هرکدام باید استقلالشان را از دست بدهند. یعنی در این وضع باید عنوان جزئیت پیدا کند. آن علت مستقله الان به صورت جزء العله درآمده، این علت مستقله الان به صورت جزء العله درآمده و الان در تأثیر در این معلول که شمس و نار باهم مجتمع شدند، دوتا علت نداریم، یک علت داریم، منتها آن علت ما، مجموعۀ نار و شمس است که شمس جزء العله است و نار هم جزء العله است.

بلی، اگر نار نبود، شمس صلاحیت داشت که بطور استقلال در حرارت اثر کند، اما صلاحیت ربطی به وضع فعلی ندارد، الان از شما می پرسند که آیا این حرارت را شمس به وجود آورده یا نار به وجود آورده است؟ شما در جواب می گویید هر دو! هر دو یعنی چه؟ یعنی دوتا علت مستقل؟ یا این که وقتی هر دو شدند، دیگر قید استقلالشان کنار می رود و عنوان آن جزئیت می شود یعنی«الشمس جزء العله لهذه الحراره و النار جزء آخر للعله لهذه الحراره» و در این حرارت شخصی یک علت بیشتر نداریم و آن علت شمس نیست، آن علت نار نیست، بلکه آن علت، مجموعه نار و شمس است که ما از آن تعبیر به کلّ می کنیم که هریک از آن دو، عنوان جزئیت پیدا می کنند.

نقدی بر دلیل مشهور

در ما نحن فیه هم مسأله این گونه است، وقتی که شما غرض واحد هر علمی را یک واحد شخصی قرار دادید، در این غرضی که بر علم نحو مترتب می شود - همان طوری که دیروز عرض کردیم - آیا«الفاعل مرفوع» به تنهایی مؤثر در این غرض است؟ نه. «المفعول منصوب» مؤثر در این غرض به تنهایی است؟ نه. بلکه مجموعۀ این مسائل یک علت را تشکیل می دهد و یک مؤثر را تشکیل می دهد و این مؤثر در این اثر، تأثیر می گذارد.

اگر مسأله به این صورت است، دیگر یعنی چه که شما سراغ قدر جامع بین موضوعات مسائل بروید؟ قدر جامع یعنی کلی و فرد، ما بحث کلی و فرد نداریم، ما بحث معلول واحد و علت مرکبه من مجموع المسائل که هر مسأله عنوان جزئیت دارد و هر مسأله عنوان بعضیت دارد، نه عنوان فردیت و نه عنوان مصداقیت که شما عنوان جامع را دنبال کنید. لذا عرض کردم که این جا کلمه جامع را باید کنار بگذاریم و در مقابل، کلمه مجموع را بیاوریم که معنای مجموع، یعنی«شیء واحد مرکب له اجزاء» اما مسأله جامع، مسأله کلی و فرد است، مسأله طبیعی و مصداق است و ما نیازی به این مسأله پیدا نمی کنیم و ارتباطی روی این فرض با کلی و فرد پیدا نمی کند.

لذا عرض کردم: جواب هم به همین صورت خاتمه پیدا می کند. برای این که بعد از آن که کلمه واحد در مقدمه دوم، واحد حقیقی شخصی شد و ما هم مجبور هستیم در مقدمه اولی هم همین معنا

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه