سیری کامل در اصول فقه: دوره ده ساله دروس خارج اصول محمد فاضل لنکرانی جلد 1 صفحه 208

صفحه 208

اما دو دلیلی که به عقیدۀ ایشان واضعیّت بشر را نفی می کند، یکی عبارت از این است که می فرماید: مسألۀ وضع در تاریخ زندگی بشر از یک اهمیّت خاصّی برخوردار است. برای این که آن هدفی که مترتب بر وضع است، یک هدفی است که با زندگی بشر خیلی ارتباط دارد و آن این است که وضع برای سهولت تفهیم و تفهّم مقرر شده است و در حقیقت غایت وضع، سهولت تفهیم و تفهّم است.

اگر مسألۀ وضع نبود، می بایست مقاصد اشخاص به وسیلۀ ایماء و اشاره و امثال اینها تفهیم و تفهّم بشود. انسان می بیند کسی که فاقد لسان است و به اصطلاح، لال است و از نعمت بیان برخوردار نیست، به علت این که فاقد بیان است، مقاصد خودش را با چه زحمتی تفهیم و تفهّم می کند و چقدر مشکلات برای او وجود دارد. اما انسانی که از این نعمت برخوردار است و می تواند حرف بزند و از این نعمت استفاده کند، چقدر زود مقاصد خودش را منتقل به دیگران می کند. این نعمت بیان به تنهایی کافی نیست، نعمت بیان به ضمیمۀ وضع، این اثر را دارد. چون الفاظ در برابر معانی وضع شده و حکایت از معانی می کند، انسان می تواند به وسیلۀ این الفاظ هرچه سریعتر و هرچه زودتر مقاصد خودش را به دیگران منتقل کند. پس در حقیقت، غرض از وضع، تفهیم و تفهّم بسهوله است، آن هم نه سهولتی که قابل ملاحظه نباشد. اگر این نبود، انسان در یک فشار بسیار عجیبی قرار می گرفت.

بعد می فرماید: اگر واضع، بشر بود، با توجه به این ارزشی که وضع در زندگی و حیات انسانها دارد، می بایست تاریخ که کوچکترین مسائل مرتبط به انسانها را ثبت و ضبط می کند، این مسأله را ضبط کرده باشد که در فلان قرن، در فلان روز، در فلان مکان، در فلان موقعیت، فلان کس آمد الفاظ را در برابر معانی وضع کرد و برای نجات بشر و رسیدن به تفهیم و تفهّم بسهوله، این برنامه بزرگ را به معرض اجرا درآورد. درحالی که اگر شما سراسر کتابهای تاریخی را مطالعه کنید، هیچ کجا به این مسأله برخورد نمی کنید و هیچ تاریخی متعرّض این نشده است که فلان کس، مثل یعرب بن قحطان، (همینطور که شایع است و از موقعی که انسان معالم می خوانده، کلمۀ یعرب بن قحطان به گوشش خورده است،) در فلان شرایط و در فلان روز و فلان مکان در مقام وضع برآمد و الفاظ را در برابر معانی وضع کرد؟ پس دلیل اول ایشان این است که«لو کان الواضع بشرا لکان التاریخ متعرّضا لهذه الجهه». درحالیکه تاریخ کمترین تعرضی در این رابطه ندارد و هیچ اشاره ای به این معنا حتّی در لابلای کتب تواریخ ملاحظه نمی شود.

دلیل دوم مرحوم نائینی(ره) «عدم تناهی الفاظ و معانی»

ایشان می فرمایند: الفاظ، خود الفاظ و همینطور معانی مستقلا غیرمتناهی هستند.

اما الفاظ غیرمتناهی هستند، برای این که شما نمی توانید حدّی برای الفاظ تعیین کنید، الفاظ هم شامل یک کلمه می شود و هم شامل چند کلمه، چند کلمه هم که حدّی ندارد و ترکیباتش هم محدود

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه