سیری کامل در اصول فقه: دوره ده ساله دروس خارج اصول محمد فاضل لنکرانی جلد 1 صفحه 346

صفحه 346

آن گوینده ای که یک بیانی مسلسل و به دنبال هم دارد، در هر لفظش نیاز به تصور لفظ و معنا دارد، منتها برق آسا تحقق پیدا می کند، نه این که انسان فکر کند که گوینده کأنّ در خواب صحبت می کند! نه، بیدار است و با عنایت و با توجه و با لحاظ تمام کلمات تحقق پیدا می کند.

آنگاه مرحوم آخوند(ره) می فرماید: در جملۀ«سرت من البصره الی الکوفه» که هم معانی اسمیه در این جمله مطرح است و هم معانی حرفیه، هم اسم بکار برده شده و هم حرف بکار برده شده.

(البته به نکته ای توجه داشته باشید: این اسمی را که اینجا در مقابل حرف مطرح می کنیم، می خواهیم ببینیم که فرق بین معانی اسمیه و معانی حرفیه چیست؟ کسی نگوید که فعل چه معنا دارد، کلمه که سه قسم است، اسم و فعل و حرف. شما بین اسم و حرف تفاوت قائل شدید، بین اسم و فعل چطور؟ این اسمی را که اینجا معنا می کنیم، همان اسمی است که در نحو هم در مقابل حرف واقع می شود، یعنی مقصود از اسم، اعم از اسم و فعل است. لذا نحویین هم می گویند: «الحرف ما دلّ علی معنی فی غیره و الاسم ما دلّ علی معنی فی ذاته» فعل را تعریف نمی کنند. این اسم یعنی«ما یقابل الحرف، سواء کان اسما اصطلاحیا ام فعلا». لذا حرفهایی که در باب اسم است، در باب فعل هم مطرح است.)

ایشان می فرماید: در جملۀ«سرت من البصره الی الکوفه» یک«سرت» و یک بصره و یک کوفه داریم، اینها معانی اسمیه هستند، یک«من» داریم و یک«الی» داریم، اینها دارای معانی حرفیه هستند.

با توجه به آن مقدمه ای که عرض کردیم، شما مثلا وقتی که کلمۀ بصره را می خواهید استعمال کنید، هم لفظ را تصور می کنید و هم معنا را تصور می کنید. یعنی در استعمال بصره بیش از دو تصور و دو لحاظ نیاز ندارید. یکی به عنوان«لحاظ اللفظ» و یکی هم به عنوان«لحاظ المعنی» در«کوفه» هم همینطور، در«سرت» هم که جملۀ فعلیه است، همینطور، آن هم معنای اسمی است که به این مسألۀ محل بحث ما ربط دارد.

پس هریک از این سه تعبیر«یحتاج الی لحاظین» بیش از دو لحاظ هم مطرح نیست، واقع را که حساب می کنیم، می بینیم در«من» و«الی» هم بیش از آن مقداری که در بصره و کوفه مطرح است، نمی باشد. همان طوری که در البصره نیاز به لحاظ لفظ و لحاظ معنا هست و دو لحاظ بیشتر لازم نیست، در«من و الی» هم به حسب استعمال همینطور است. آیا در ذهن انسان می آید که وقتی به من رسیدیم، مسأله عوض می شود، وقتی که به الی رسیدم، مسأله تغییر پیدا می کند؟ آیا این بصره ای که بین من و الی واقع شده، حسابش با حساب من و الی از نظر لحاظ استعمالی فرق می کند؟ شما در مقام استعمال اینطوری مسأله را ملاحظه می کنید یا این که در مقام استعمال مثل هم می مانند و دو لحاظ بیشتر لازم ندارد؟

درحالی که اگر بگوییم: در معنای من یک خصوصیتی ذهنیه که همان اسمش لحاظ است، در معنای من نقش دارد، به این صورت که ما می پرسیم: معنای من چیست؟ شما می گویید: «الابتداء الذی لو حظ حاله للغیر» که این«الذی لو حظ حاله للغیر» جزء معنای من است و دخالت در معنای من

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه