سیری کامل در اصول فقه: دوره ده ساله دروس خارج اصول محمد فاضل لنکرانی جلد 1 صفحه 36

صفحه 36

مثالهای صور پنجگانه عروض

اما آن جایی که یک عرضی عارض معروض می شود«بوساطه واسطه خارجیه مساویه للمعروض فی الصدق»، همین مثال معروفی است که می گویید: «الانسان ضاحک» بعد سؤال می کنند که چرا«الانسان ضاحک»؟ می گویید: «لانه متعجب» این متعجب داخل در ماهیت انسان نیست، خارج از ماهیت انسان است، لکن در مقام نسبت سنجی وقتی که این«متعجب» را با انسان ملاحظه می کنیم، می بینیم که بینشان تساوی وجود دارد. «کل ما صدق علیه انه انسان یصدق علیه انه متعجب و کل من یصدق علیه المتعجب یصدق علیه الانسان» واسطه خارجیه است، اما از نظر نسبت، تساوی با معروض دارد و در عین حال وساطت هم دارد.

این مثالهایی را که ما می زنیم، اگر گاهی در بعضی از این مثالها هم مناقشه ای به نظر کسی برسد، فقط مناقشه در مثال است، وگرنه اصل مسأله به قوّت خودش باقی است، این یک واسطه.

اما آنجایی که واسطه، واسطۀ خارجیه و اعم باشد، مثل این که در«الانسان ماش» گفتیم که«ماش» عنوان عرض دارد، این«ماش» اگر به عنوان واسطه مطرح شد، گفتیم تعب و خستگی بر انسان عارض شده است، این تعب و خستگی را برای انسان حمل می کنیم و واقعا انسان است که خسته شده و تعب برای او پیش آمده است، اما واسطه اش چیست؟ مثل این که شما به رفیقتان می گویید:

امروز پای من خیلی درد گرفت، می گوید: چرا؟ می گویید: برای این که ما یک فرسخ راه رفتیم. این یک فرسخ راه رفتن واسطه شده است بر این که تعب و خستگی و درد عارض انسان یا پای انسان شود، درحالی که این واسطه عنوان مشی یک واسطۀ خارجیۀ اعم است یعنی اختصاص به انسان ندارد و حیوان هم اگر زیاد راه برود، همین حالت تعب و خستگی برایش پیدا می شود، آن هم اتصاف به مشی دارد و کثرت مشی برای او هم ایجاد تعب و خستگی می کند.

پس، اگر گفتیم: «الانسان وقع علیه التعب و الألم لانه ماش» این مشی، «واسطه خارجیه اعم من الانسان لانه یوجد فی سائر افراد الحیوان» این را واسطه خارجیه اعم تعبیر می کنیم.

اما مثال خارجیه اخص، این مثالش یک دقتی لازم دارد که اگر چیزی عارض نوع شود، وساطت نوع در آن مدخلیت داشته باشد، لکن ما بخواهیم حمل بر جنس کنیم، البته حمل بر جنس، نه به صورت قضیه کلیّه، بلکه به صورت قضیه مهمله حمل بر جنس کنیم. اگر گفتیم: حیوان دارای بصیرت خاصی هست، دارای روشنی خاصی هست. از ما بپرسند: چرا؟ بگوئیم: «لانه انسان». شما در ذهنتان می آید که باز ما از دائره عرض خارج می شویم، مسأله انسان و حیوان را مطرح کردیم؛ نه، نکته اش این است که وقتی که انسان را شما ملاحظه می کنید، حیوان به عنوان جزئیت در انسان نقش دارد، اما اگر حیوان را ملاحظه کردید، انسان در رابطه با حیوان چه نقشی دارد؟ آیا انسان و حتی فصل انسان، این جزء ماهیت حیوان است؟

شما اگر ناطق را عارض بر حیوان کردید و گفتید: «الحیوان ناطق» این سؤال منطقی پیش می آید

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه