سیری کامل در اصول فقه: دوره ده ساله دروس خارج اصول محمد فاضل لنکرانی جلد 1 صفحه 383

صفحه 383

حرفی که ما دیروز ذکر کردیم سنخ همان حرف را ایشان ذکر می کند، می فرماید: اینجایی که ما می گوییم: «الجسم له البیاض» یا می گوییم: «زید فی الدار» آیا کسی می تواند این معنا را منکر بشود که ما این جا سه واقعیت و حقیقت داریم: یکی حقیقت جوهری به نام جسم که داخل در قسم ثانی است، یکی حقیقت عرضی به نام بیاض که داخل در قسم ثالث است، آیا همین جا مسأله خاتمه پیدا می کند و یا یک حقیقت دیگری اینجا مطرح است که جسم قبل از آنکه بیاض بر او عارض بشود، این حقیقت وجود نداشت، و به عنوان یک امر حادث، و یک امر مسبوق به عدم این حقیقت تحقق پیدا کرد. آن هم در زمانی بود که بیاض عارض جسم شد، و اضافه ای بین جسم و بیاض تحقق پیدا کرد و ربطی بین این دو حادث شد. آن وقت شما می گویید: «الجسم له البیاض» و همینطور در مسألۀ«زید فی الدار»، قبل از آنکه زید وارد خانه بشود حقیقتی به نام بودن زید در دار نبود، با آمدن زید این حقیقت حادث می شود، درحالی که قبل از آمدن زید، هم زید وجود واقعی داشت و هم دار وجود واقعی داشت، اما چرا«زید فی الدار» را کسی نمی توانست بگوید؟ برای خاطر این که با آمدن زید در دار، این حقیقت حادث می شود، و این واقعیت تحقق پیدا می کند. بعد ایشان می فرماید: اگر کسی بگوید: ما واقعیتی را غیر از مسألۀ زید و دار نمی توانیم تصور کنیم، چشم ما زید و دار را می بیند، اما این که یک حقیقت سومی هم به نام رابطه و ربط بین زید و دار تحقق دارد؛ ما نمی توانیم این حقیقت را تصور بکنیم. بالاتر این که اگر کسی این اشکال را یک صورت علمی و فلسفی بدهد و بگوید:

شنیده ایم که موجودات عالم بر سه قسم است: یکی واجب الوجود، یکی هم وجودات جوهریه و یکی هم وجودات عرضیه، دیگر یک قسم چهارمی به عنوان وجود نسب، وجود رابطه ها، وجود اضافه ها، چنین چیزی به گوش ما نخورده و ما نمی توانیم آن را تعقل کنیم. ایشان می گویند: اگر شما این حرف را بزنید ما دو دلیل محکم برای شما می آوریم که دیگر نتوانید واقعیت این قسم چهارم را منکر بشوید. دلیل اول این است: در باب استصحاب شنیده اید که در«لا تنقض الیقین بالشک» تا اسمی از کلمۀ یقین در لا تنقض برده شد، شما می گویید: اینجا پای یک مسألۀ تصدیقی مطرح است، یعنی پای قضیه مطرح است، برای این که یقین همیشه باید به قضیه متعلق بشود. شما می گویید: یقین دارم که زید عالم است، یا اگر در وجود زید هم مسأله ای باشد، می گویید: یقین دارم که زید موجود است، همیشه متیقّن شما در هرکجا که کلمۀ یقین به کار برده می شود، باید قضیه باشد.

مسألۀ شک و فرق آن با یقین

در باب شک هم همینطور است، هرجا که کلمۀ شک استعمال می شود، واقعیت شک به این است که به یک قضیۀ مشکوکه متعلق بشود، اما به یک معنای تصوری چطور می تواند شک متعلّق بشود؟ کسی بگوید: من شک دارم در زید، یعنی چه شک دارم در زید؟ شک داری«فی انه موجود»؟ شک داری«فی انه عالم»؟ شک داری«فی انه عادل»؟ بگوید: در خودش شک دارم، در چه چیز

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه