سیری کامل در اصول فقه: دوره ده ساله دروس خارج اصول محمد فاضل لنکرانی جلد 1 صفحه 389

صفحه 389

ارتباطی به جسم پیدا نمی کند. پس اگر این واقعیت سوم را حتی بخواهید به عنوان واقعیت عرضی مطرح کنید، یک جوهر و دو عرض داشته باشید، معنایش این است که اینها فاقد ارتباط هستند.

ارتباطی بین این اشیاء ثلاثه تحقق ندارد. باید یک رابطه ای به وجود بیاید. بحث را در آن رابطه دوم می آوریم، آیا رابطه دوم یک قسم چهارمی از وجود است یا همان قسم سوم است و استقلال دارد، و لو فی عالم المفهومیه؟ اگر بگویید: استقلال دارد، مثل محمول اولی در قضیه است، معنایش این است که چهار شیء بدون این که ارتباطی در کار باشد، در کنار هم چیدید. اگر می گویید: آن ارتباط یک واقعیت چهارم است، از اول این معنا را بگویید، چرا شما سه شیء تصور کنید؟ همان دو شیء اول یکی فرضا وجود جوهری است، یکی وجود عرضی، یکی هم وجود رابط، وجود اضافی، وجود ارتباطی وجود نسبی به معنای نسبت به دو شیء.

پس اگر واقعیت چهارم را منکر شوید، یا باید مسأله تسلسل را قائل شوید یا باید هیچ گونه رابطه ای در کار نباشد و در نتیجه قضیه حملیه که متقوم به«ثبوت شیء لشیء» است، تحقق پیدا نکند یا اگر بخواهید رابطه به نحو وجود عرضی درست کنید، منجر به تسلسل خواهد شد. پس شما چاره ای ندارید که در همان قدم اول، وقتی که زید را به عنوان یک واقعیت و قائم را به عنوان واقعیت دوم می بینید، یک واقعیت سوم هم به نام«ثبوت شیء لشیء» ملاحظه بفرمایید؛ منتها این اضعف مراتب الوجود است، مقامش از وجود عرض هم پست تر است و این همان واقعیت ربطی و اضافی و نسبی است که این واقعیت، حتی مفهوم و ماهیت هم ندارد.

اما این که چطور ماهیت ندارد و عدم الماهیه را چطور تصور کنیم؟ ایشان می فرمایند: آن ماهیتی که شما می خواهید تصور کنید، همین ماهیت ارتباط و ماهیت نسبت و اضافه است. این چه اشکالی دارد که به این صورت باشد؟ می فرماید: ماهیت، آن است که هم بتواند در ذهن متلبس به لباس وجود بشود و هم بتواند در خارج متلبس به لباس وجود بشود، مثلا انسان«قد یوجد فی الذهن بلحاظه و تصوره و قد یوجد فی الخارج فی زید و عمرو و بکر»، اینجا ماهیت را چه چیزی قرار می دهید؟ ارتباط، یک مفهوم مستقل است. این مفهوم مستقل، اگر با وجود ذهنی مقایسه شود، قابل تصور است، قابل این هست که در ذهن وجود پیدا بکند؟ شما ارتباط را الان تصور بکنید. این مفهوم در ذهن شما به مجرد لحاظ، تلبس به لباس وجود ذهنی پیدا می کند. اما این مفهوم در خارج، مصداق ندارد. برای آنکه شما آنچه را در خارج می بینید، یک چیز غیرمستقل است، نسبت خارجیه و ارتباط خارجی، فاقد استقلال است؛ فانی در طرفین و مندک در شیئین است. نسبت همیشه اندکاک دارد در دو طرف نسبت.

استقلالی بودن مفهوم و غیرمستقل بودن مصادیق آن

چطور می شود یک مفهومی که استقلال دارد، مصادیقش هیچ کدام استقلال نداشته باشند و تمام

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه