سیری کامل در اصول فقه: دوره ده ساله دروس خارج اصول محمد فاضل لنکرانی جلد 1 صفحه 423

صفحه 423

و«انّ زیدا لقائم» از نظر واقعیت هیچ فرقی وجود ندارد، فقط بین زید و قیام ارتباط وصفی وجود دارد. پس این حروف چه نقشی دارند؟ این حروف نقششان این است که به نفس همین حرف که وضع للتأکید، تأکید را ایجاد می کنید، تأکید و تثبیت خبر، تأیید خبر، ایجاد می شود، خود حرف، موجد تأکید است«سبب لتحقق التأکید لا انه حاک»، حکایت از چیزی نمی کند، چون واقعیت که در این مثالهای مختلف فرقی ندارد، واقعیت یکسان است.

لذا تعبیر می کنیم به این که حروف تأکید، حروف ایجادی هستند، یعنی به نفس همین حرف تأکید تحقق پیدا می کند یا مثلا هر حروفی که دلالت بر قسم می کند، مثل واو قسم و مثل باء و مثل تاء که اینها دلالت بر قسم می کند، مثل کلام امیر المؤمنین مثلا«فزت و ربّ الکعبه».

آیا این حروف قسم حکایت از یک واقعیتی می کند؟ آیا این حاکی از یک واقعیت چهارم است؟ به قول مرحوم محقق کمپانی که واقعیت چهارم تعبیر می فرمودند یا این که شما به نفس همین حرف، آن هم به اعتبار این که واضع، وضع کرده این حرف را برای ایجاد قسم، مثل این که واضع «بعت» را وضع کرده برای ایجاد بیع، شما به کلمۀ سلام نمی توانید ایجاد بیع بکنید، «بعت» برای ایجاد بیع وضع شده، اما حالا که«بعت» وضع شد، معنایش این نیست که قبل از«بعت» یک مسأله ای بوده و این حکایت از او می کند، «وضع لانشاء البیع، وضع لایجاد الملکیه». این حروف قسم هم«وضعت لذلک» برای این وضع شده که شما به آن قسم بخورید.

یک وقت یک خبری را می دهید، از شما می پذیرند. یک وقت می بینید اگر قسم نخورید، نمی پذیرند، می گویید: «و الله جاء زید من السفر» اگر شما قسم بخورید یا نخورید، این«مجیء زید من السفر» واقعیتی است که تغییر نمی کند، چه شما قسم بخورید«جاء زید من السفر» و چه قسم نخورید«جاء زید من السفر»، واقعیتش، همان«مجیء زید من السفر» است، منتها به لحاظ این که مثلا گاهی فکر می کنید که اگر قسم نخورید، این حرف مورد قبول واقع نمی شود، از باب مثال، چون دواعی قسم هم مختلف است، یکی از دواعی اش این است که انسان فکر می کند اگر بدون قسم این خبر را بدهد، چه بسا پذیرفته نشود، مستمع نپذیرید، لذا می گوید: «و الله جاء زید من السفر» و همینطور دواعی دیگری که در باب قسم وجود دارد. لذا حروف قسم هم، حروف ایجادیه هستند، یعنی واضع اینها را وضع کرده برای این که به توسط اینها قسم تحقق پیدا بکند و قسم وجود پیدا بکند.

مثلا«یا» حرف ندا، شما می گویید: «یا» برای نداست. حالا که کلمۀ«یا» را استعمال می کنید و می گویید: «یا زید» با این کلمۀ«یا» که شما از یک واقعیتی خبر نمی دهید، شما با همین کلمۀ«یا»، ندا را محقق می کنید، و زید را به عنوان منادا موصوف می کنید. لذا کلمۀ ندا هم برای ایجاد ندا وضع شده است. برای تحقق بخشیدن به حقیقت ندا، اما به عنوان ایجاد، نه به عنوان حکایت و اخبار از یک واقعیتی. لذا در باب حروف ما به این سنخ از حروف هم برخورد می کنیم که از آنها باید روی قاعده

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه