سیری کامل در اصول فقه: دوره ده ساله دروس خارج اصول محمد فاضل لنکرانی جلد 1 صفحه 427

صفحه 427

باب معنای«من» می گویید: موضوع له آن، معنونات خاصه و واقعیات خارجیه است؟ آیا در«سر من البصره الی الکوفه» مجاز در استعمالی در کار است؟ آیا کسی می تواند تفوّه به این معنا بکند که در «سر من البصره الی الکوفه» استعمال«من» مجازا تحقق پیدا کرده است؟ اگر مجاز نیست شما اینجا با معنای جزئی«من» کلیت در مقام امر را درست می کنید؟ این یک مشکلۀ مهمی است که در اینجا مطرح است که این مشکل اگر ان شاء الله حل بشود دیگر تقسیم حروف به حاکیه و ایجادیه، تقسیم صحیح قابل قبولی خواهد بود و دیگر اشکالی به آن توجه پیدا نمی کند.

راه حل در باب معنای حروف

برای حل این مشکل دو راه ذکر شده است، لکن راه سومی به نظر می رسد که آن راه سوم شاید بهتر از این دو راهی باشد که در مقام حل این اشکال مطرح است.

یک راه حل این است که کسی بگوید: ما آن مقداری که در معنای«من» گفتیم که«من» یک واقعیتی است که تابع طرفین است و اندکاک در دو طرف دارد، یعنی«من» از خودش چیزی ندارد.

«من» فانی در سیر و بصره است. ببینید دو طرف«من» چیست؟ اگر دو طرف«من» جزئی خارجی باشد و دو واقعیت فردی خارجی باشد، لازمۀ تبعیت معنای«من»، این است که آن هم جزئی خارجی و جزئی واقعی باشد. اما اگر مسأله را به صورت کلی مطرح کردیم و کلمۀ مثلا«من» و«فی» و امثال ذلک را بکار بردیم، یک وقت می گوییم: «زید فی الدار»، دار جزئی و زید هم جزئی است، این ظرفیت هم، یک ظرفیت جزئیه خارجیۀ مضافۀ به زید و دار است. اگر قضیه را به صورت کلی مطرح کردیم و گفتیم: «کل علماء البلد، کل علماء الحوزه فی المدرسه الفیضیه»، آیا این جا هم باید یک مصداق باشد؟ اینجا هم باید یک فرد در کار باشد؟ یا این که اینجا چون یک طرفش«کل علماء البلد» است و«کل علماء الحوزه» مثلا بیش از چند هزار نفر هستند، ما یک کلمۀ«فی» استعمال کردیم، آیا اینجا ظرفیتی که ملاحظه می شود باز باید همان ظرفیت«زید فی الدار» ملاحظه بشود، یعنی یک طرفش هم یک مصداق باشد، یا ظرفیتی که اینجا ملاحظه می شود برحسب کثرت علمای حوزه و علمای بلد، هزارها ظرفیت است. اما کلمۀ«فی» یک کلمه است، اینطور نیست که بگوییم: اینجا کلمۀ «فی» به جای هر عالمی تکثر و تعدد دارد، یک استعمال است و هیچ فرقی نمی کند بین«زید فی الدار» با«کل علماء الحوزه فی المدرسه الفیضیه» از نظر کلمۀ«فی» و استعمال کلمۀ«فی» هیچ فرقی نیست.

لذا گفته شده که ما در حروف حاکیه مثل«من» و«الی» و امثال ذلک مخصوصا در رابطۀ با اشکال مرحوم آخوند(ره)، نمی گوییم که حتما باید یک خصوصیت خارجیه در کار باشد، بلکه معنای تبعیت را مطرح می کنیم و این تابع طرفین است. اگر طرفین کلی باشد، آن هم کلی است، اگر طرفین جزئی باشد آن هم جزئی است، لذا در«سر من البصره الی الکوفه» چه مانعی دارد که ما کلیت را قائل

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه