سیری کامل در اصول فقه: دوره ده ساله دروس خارج اصول محمد فاضل لنکرانی جلد 1 صفحه 526

صفحه 526

درس هفتاد و هشتم

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد للّه ربّ العالمین و الصّلاه و السّلام علی سیّدنا و مولینا و نبیّنا أبی القاسم محمّد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و علی آله الطیّبین الطّاهرین المعصومین و لعنه اللّه علی أعدائهم أجمعین، من الآن الی قیام یوم الدّین.

علت استعمال مجازی در کلی مجازات

اشاره

راه سوم در رابطۀ با مجازات این بود که در باب مجازات مثل باب عام و خاص دو اراده قائل شویم: یکی ارادۀ استعمالیه و دیگری ارادۀ جدیه، لفظ به حسب ارادۀ استعمالی در مدلول و ما وضع له خودش وضع شده، لکن ارادۀ جدی به معنای موضوع له تعلق نگرفته، بلکه به معنی مجازی متعلق شده است، دلیل مرحوم مسجد شاهی این است که می فرمایند: استعمال مجازی را در همۀ مجازات، نه تنها در خصوص استعاره، پیدا کردیم. فلسفه اش این است که در استعمال مجازی، حسن و لطف و ظرافتی وجود دارد که در استعمالات حقیقیه وجود ندارد. همین ظرایف و لطایف، فلسفۀ وجودی استعمالات مجازی است.

اگر ما در باب مجاز حرف مشهور را قبول کنیم که با الفاظ یک نوع تبادل می شود، به معنا کاری نداریم. یعنی: در استعمال، ارتباط لفظ را از معنای حقیقی جدا می کنیم، و لفظ را در معنای مجازی استعمال می کنیم. در حقیقت می خواهیم به جای لفظ زید، لفظ اسد بگذاریم، این تبادل لفظی چه حسن و ظرافت و لطافتی دارد؟ اگر کاری به معنا ندارید، لفظ اسد را در زید استعمال کردید، چه ظرافت و لطافتی دارد؟ ایشان می فرماید: مثلا در این آیۀ شریفه وقتی که مجتمع بانوان، یوسف را دیدند و زلیخا به دنبال آن اتهامات، یوسف را در مرئی و منظر آن زنهای درباری قرار داد، «قُلْنَ حاشَ لِلّهِ ما هذا بَشَراً إِنْ هذا إِلاّ مَلَکٌ کَرِیمٌ» . اگر بگویید: کلمۀ ملک مستقیما در یوسف استعمال شده است، یعنی اگر می گفت: «ما هذا الا یوسف» هم همین معنا را دلالت داشت، پس این«ما هذا إِلاّ مَلَکٌ کَرِیمٌ»

اگر ما در باب مجاز حرف مشهور را قبول کنیم که با الفاظ یک نوع تبادل می شود، به معنا کاری نداریم. یعنی: در استعمال، ارتباط لفظ را از معنای حقیقی جدا می کنیم، و لفظ را در معنای مجازی استعمال می کنیم. در حقیقت می خواهیم به جای لفظ زید، لفظ اسد بگذاریم، این تبادل لفظی چه حسن و ظرافت و لطافتی دارد؟ اگر کاری به معنا ندارید، لفظ اسد را در زید استعمال کردید، چه ظرافت و لطافتی دارد؟ ایشان می فرماید: مثلا در این آیۀ شریفه وقتی که مجتمع بانوان، یوسف را دیدند و زلیخا به دنبال آن اتهامات، یوسف را در مرئی و منظر آن زنهای درباری قرار داد، «قُلْنَ حاشَ لِلّهِ ما هذا بَشَراً إِنْ هذا إِلاّ مَلَکٌ کَرِیمٌ» . اگر بگویید: کلمۀ ملک مستقیما در یوسف استعمال شده است، یعنی اگر می گفت: «ما هذا الا یوسف» هم همین معنا را دلالت داشت، پس این«ما هذا إِلاّ مَلَکٌ کَرِیمٌ»

چه لطفی دارد؟ لطف، در صورتی است که بگوید: این مثلا مصداق عنوان ملک است، جزء آن طایفه است، پای معنا در کار باشد، والاّ لفظ«مَلَکٌ» را از معنای خودش جدا کنید و در یوسف استعمال کنید ولو به قرینه المشابهه و بعلاقه المشابه، آیا علاقۀ مشابهت، مصحح استعمال است؟ ما خود استعمال را داریم بررسی می کنیم، چگونه علاقۀ مشابهت مجوز و مصحح استعمال است؟ شما می گویید:

علاقۀ مشابهت مجوز این شده که ما لفظ ملک را با این که در معنای خودش حقیقت است مجازا در یوسف استعمال بکنیم، که در حقیقت«ما هذا إِلاّ مَلَکٌ کَرِیمٌ» ، یعنی: «ما هذا الا یوسف»، در این صورت اصلا با«حاشَ لِلّهِ» مناسبت ندارد، «حاشَ لِلّهِ» با«ما هذا الا یوسف» چه تناسبی دارد؟ مگر این که معنای حقیقی در کار باشد که بگویند«حاشَ لِلّهِ ما هذا إِلاّ مَلَکٌ کَرِیمٌ» .

وقتی علاقه، علاقۀ مشابهت شد، برای این که مسأله اختصاص به مورد کلام سکاکی نداشته باشد و از دائرۀ علاقۀ مشابهت تجاوز بکند، می فرماید: در همین سورۀ یوسف می خوانیم: وقتی که برادران یوسف، به اتهام دزدی متهم شدند، گریبان اینها را گرفتند که شما آن ظرف مخصوص ملک را به سرقت بردید، اینها خیلی مضطرب شدند، بعد گفتند: که«وَ سْئَلِ الْقَرْیَهَ الَّتِی کُنّا فِیها وَ الْعِیرَ الَّتِی أَقْبَلْنا» ، گفتند ما اهل دزدی نیستیم، اگر باور ندارید، سؤال کنید، گفتند: از چه کسی سؤال کنیم؟ گفتند:

«وَ سْئَلِ الْقَرْیَهَ» ، مشهور می گویند: یعنی از«اهل القریه» سؤال کنید، حالا یا مجاز به حذف است یا به قرینۀ حال و محل، چون اهل قریه حالّ در قریه هستند. مقصود آیه این نیست. بلکه مقصود این است که می خواهند بگویند: این عدم سرقت ما، آنقدر روشن است که شما اگر از در و دیوار قریه هم بپرسید، به شما پاسخ می دهد. نه این که«و سئل اهل القریه»، اگر این مقصود بود می گفتند«و سئل اهل القریه»، دیگر حسنی نداشت که کلمۀ اهل را حذف کند. آنقدر هم بنابر اختصار نبوده که کلمۀ اهل حذف بشود و ضرورت شعری هم نبوده و جمله هم خیلی بلند و بالا نمی شده است.

علاقۀ مشابهت

آن وقت مرحوم مسجد شاهی تشبیه می کند به شعری که فرزدق دربارۀ امام زین العابدین(علیه السلام) در مسجد الحرام با حضور هشام سرود که از جمله این است، می فرماید:

هذا الذی تعرف البطحاء وطأته و البیت، یعرفه و الحل و الحرم

ایشان می گوید: این موجود عادی نیست، زمین مکه، قدمهای او را می شناسد؛ خود خانۀ کعبه او را می شناسد، حل و حرم او را می شناسد. ما طبق حرف مشهور باید بگوییم: «هذه الذی تعرف البطحاء»، یعنی: «اهل البطحاء» این لطفی نیست که اهل بطحاء کسی را بشناسند، «و البیت یعرفه» را چطوری معنا کنیم؟ یعنی: آنهایی که در مسجد هستند او را می شناسند، «صاحب البیت» که خداوند

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه