سیری کامل در اصول فقه: دوره ده ساله دروس خارج اصول محمد فاضل لنکرانی جلد 1 صفحه 565

صفحه 565

لفظ و معنا که هیچ گونه ارتباط ذاتی وجود ندارد، ایجاد یک علقۀ اعتباریه بکند، که ثمره آن این باشد که این لفظ دلالت بر این معنا بکند. یعنی: این لفظ وقتی که شنیده می شود آن معنا در ذهن سامع خطور بکند. مسألۀ اراده و مراد متکلم، به عنوان هدف از وضع مطرح نیست. گفتیم: که مسألۀ وضع عین نامگذاری است. پدری که فرزندش را نامگذاری می کند، این نامگذاری شعبه ای است از وضع، منتها پدر در محدودۀ خانوادۀ خودش می تواند متصدی وضع باشد. اگر از پدر سؤال کنید، هدف شما از این نامگذاری چیست؟ آیا بیش از این است که بگوید: تا این لفظ دلالت بر این معنا داشته باشد و حاکی از آن باشد؟ اگر این لفظ نبود، ما مجبور بودیم با اشارۀ عملیه آن مدلول را معرفی کنیم، در اشارۀ عملیه مقتضای اشاره چه مقدار است؟ آیا در اشارۀ عملیه، عنوان اراده دخالت دارد؟ عنوان مراد دخالت دارد؟ یا صرف نشان دادن، دلالت عملیه است؟

نظر استاد در باب دخالت اراده در وضع

دلالت عملیه در قالب وضع در باب الفاظ مطرح شده، آیا الفاظ، زائد در آن مقداری که لو لا اللفظ، اشارۀ عملیه دلالت بر آن می کرد، معنایی را دلالت دارد یا این که به عنوان سهولت، آمدند و علامتی برای این معنا قرار دادند، یک دالّی بر این معنا قرار دادند. در علامیّت و دلالت، مسألۀ اراده چه نقش و دخالتی دارد؟ لذا می گوییم اوّلا ما اصلا قبول نداریم که در هدف وضع، اراده نقشی داشته باشد. هدف واضع مجرد دلالت است، مجرد حکایت است، مجرد جایگزینی لفظ، نسبت به اشارۀ عملیه است، همان نقشی را که اشارۀ عملیه ایفا می کرد، لفظ و وضع هم همان نقش را ایفا می کند، و هدف واضع بیش از این معنا نخواهد بود.

ثانیا این مسأله را قبول می کنیم که نه پای اراده در کار است و نه هدف وضع با اراده سروکار دارد؛ می گوییم: لازمۀ این معنا چیست؟ لازمۀ این معنا این است که چون در علت غائی مسأله اراده نقش دارد، تبعا در معلول هم که عبارت از وضع است، تضیّق و محدودیتی به وجود می آید که در رابطۀ با اراده است، می گوییم: همۀ اینها را ما می پذیریم، اما اگر از ناحیۀ مدخلیت اراده، در علت غائی یک تضیّقی در ناحیۀ وضع پیدا شد، آیا این می تواند مدعای شما را ثابت بکند؟ یا این که ممکن است ما قاعدۀ تضیّق را بشنویم ولی در عین حال حرف شما را نزنیم، چطور؟ برای این که شما یک معنای خاصی را ادعا می کردید، نمی گفتید: اراده دخالت دارد؛ می گفتید: اراده در موضوع له دخالت دارد، یا به صورت جزئیت، و یا به صورت شرطیت و قیدیت. آنکه مدعای شماست، «مدخلیه حقیقه الاراده فی الموضوع له، جزء او شرطا»، آیا این دلیل شما که اقامه کردید، می تواند این معنا را ثابت بکند؟ دلیل می گوید: وضع چون معلول علت غائی است، و در علت غائی، اراده مطرح است؛ وضع هم تضیّقی در رابطۀ با اراده دارد. اما این تضیّقش چگونه است و به چه نحو است؟ آیا تضیّقش به این است که اراده، در موضوع له دخالت داشته باشد؟ به صورت جزئیت یا شرطیت؟ یا این که نه

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه