سیری کامل در اصول فقه: دوره ده ساله دروس خارج اصول محمد فاضل لنکرانی جلد 1 صفحه 579

صفحه 579

نیامده که یک معنایی بالخصوص برای اجتماع نقیضین ذکر کرده باشد.

شما بفرمایید: در این الفاظ ما قبول می کنیم. اما یک سری الفاظی داریم که آنها مفردند و این خصوصیت در آنها وجود دارد مثل کلمۀ«ممتنع» و کلمۀ«محال» که دیگر صورت ترکیبی ندارد که ما بگوییم: ترکیب را شما درست کردید، «ممتنع» لفظ واحد است. «محال» لفظ واحد است. در آنجا شما چه می گویید؟ آیا«ممتنع لا معنی له»؟ محال که محال است پس این لفظ چطوری دلالت بر معنا می کند؟ معنای محققی ندارد.

جواب این است که در«ممتنع» هم واضع کلمۀ«ممتنع» را وضع نکرده است. این ترکیب ماده و هیئت را شما درست کردید در«ممتنع» دو وضع وجود دارد: یک وضع در رابطۀ با هیئتش است، یک وضع در رابطۀ با ماده اش است. ماده و هیئت هرکدام فی نفسه دارای معناست، حکایت از معنا می کند، شما هستید که این ماده و هیئت را تلفیق کردید و کلمۀ«ممتنع» را از آن درست کردید.

شمایید که«محال» را درست کردید والاّ واضع در اینطور موارد یک وضع کلی در رابطۀ با هیئات دارد، یک وضع کلی هم در رابطۀ با مواد دارد، تلفیق، در لسان واضع مطرح نیست. این جواب اول.

مراد از واقعیت

اشاره

اما جواب مهم، جواب دوم است: مقصود ما از واقعیت، این نیست که یک چیزی تحقق و عینیت داشته باشد. مقصود ما از واقعیت، یک مطلبی است که قابل سلب و ایجاب است، قابل انکار و اثبات است. ممکن است یک عده ای خیال بکنند تحققش را و یک عده ای عدم تحققش را خیال بکنند، بلکه بالاتر، اگر یک جایی هم باشد که فرض کنید همه عدمش را قبول دارند، مثل مسألۀ اجتماع نقیضین، اما در عین حال، اجتماع نقیضین به عنوان این که می خواهد موضوع برای«محال» واقع بشود، دارای واقعیت است. مقصود ما از واقعیت این نیست که تحقق داشته باشد. ما می دانیم که اجتماع نقیضین محال است. نه تنها اجتماع نقیضین محال است، بلکه ریشۀ تمام واقعیات عالم به محال بودن اجتماع نقیضین برمی گردد که اگر این مسأله از دست برود، انسان هیچ چیزی نمی تواند ثابت کند، انسان مثلا وجود جوهر را اثبات می کند، وجود جوهر اثبات شد، اما چه دلیلی دارید که جوهر درحالی که وجود دارد وجود هم نداشته باشد؟ این ریشه اش مسألۀ محال بودن اجتماع نقیضین است. اجتماع نقیضین را اگر ما فرضا قبول هم بکنیم که واضع این مضاف و مضاف الیه را وضع کرده، اما باز برای این است که شما را هدایت بکند، که مفاد این امتناع دارد. به عبارت روشنتر:

مفادی دارد«لکنه ممتنع». مفادش چیست؟ همان است که شما با شنیدن اجتماع نقیضین، در ذهنتان ارتسام پیدا می کند. اینطور نیست که کلمۀ اجتماع نقیضین، خالی از مفاد باشد بلکه مفاد دارد منتها مفادش ممتنع است. شریک الباری، مفاد دارد، مدلول دارد، لکن آن مدلول، موضوع برای«ممتنع» است. آن مدلول موضوع برای«مستحیل» است. اما نمی توانیم بگوییم: شریک الباری اصلا«لا معنی

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه