سیری کامل در اصول فقه: دوره ده ساله دروس خارج اصول محمد فاضل لنکرانی جلد 1 صفحه 587

صفحه 587

عبارت روشن تر اگر در بین معانی محتمله، این معنای متبادر، امتیاز حقیقی بودن را نداشته باشد، پس چرا این مبادرت به ذهن می کند؟ با نبودن اولویت اگر در ردیف سایر معانی محتمله بود.

همانطور که سایر معانی محتمله در یک ردیف قرار گرفته اند، و هیچ کدامشان انسباق به ذهن پیدا نمی کند، این چه خصوصیتی دارد که از بین معانی محتمله متبادر به ذهن می شود؟ اگر خصوصیت حقیقی بودن را جدا کنیم، خصوصیت دیگری را در آن رابطه نمی بینیم. می گوییم: خصوصیت این معنا در رابطۀ با تبادر، این است که این معنای حقیقی است، والاّ اگر این جهت هم کنار برود، چه خصوصیتی دارد که این معنا تبادر به ذهن پیدا بکند؟

به عبارت روشن تر متبادر شدن یک معنا، از بین معانی محتمله، لا محاله باید به خاطر یک اولویت و یک جهت و خصوصیتی باشد، و ما خصوصیت و اولویتی در اینجا، غیر از عنوان حقیقی بودن و معنای حقیقی بودن، تصور نمی کنیم. پس علت این که تبادر، علامت حقیقت است، این است که اولویت لازم دارد، اولویت هم در غیر خصوصیت حقیقت، اصلا وجود ندارد که ما بگوییم: این معنا از بین معانی محتمله سبقت به ذهن گرفته است. پس اصل علامیتش روی این حساب است، ولو این که ممکن است در این رابطه کسی هم اشکال کند. پس یک جهتی که ما روی آن بحث کردیم، این است که«ما عله کون التبادر علامه للحقیقه و دالا علی الحقیقه» علتش همین مسأله ای بود که عرض کردیم.

اشکالات بر تبادر و توجیه آنها

اما جهت دیگر، اشکالات است. یک اشکال مهمی در این رابطه شده که این اشکال را با دو جواب مرحوم محقق خراسانی(ره) در کفایه بیان کرده اند. لکن بعضیها خواسته اند که جواب سومی هم بدهند، آن جواب سوم ناتمام است.

اشکال این است که شما که می گویید: تبادر علامت این است که لفظ حقیقت در این معنای متبادر است، چه کسی معنا به ذهنش تبادر می کند؟ آیا جاهل به تمام معنا چیزی به ذهنش تبادر می کند از الفاظ؟ اگر یک کسی مثلا الان وارد بشود، و هفت یا هشت لغت مشکل انگلیسی بگوید، آنهایی که آشنا نیستند، جزء اصوات و الفاظ، هیچ استفاده نمی کنند، معنایی به ذهنشان نمی آید، هرچه او صحبت بکند، هرچه لغات و کلمات استعمال کند و بکار ببرد، ممکن است یک ساعت هم برای مثل من که نمی دانم این لغت را، اگر صحبت کند، یک کلمه هم نتوانم استفاده کنم. پس جاهل که معنا ندارد، معنایی به ذهنش تبادر پیدا بکند. لابد باید تبادر را در محدودۀ عالم ببرید، یعنی: انسان باید عالم به معنا باشد، تا معنایی به ذهنش متبادر بشود، و اگر عالم نشد، اصلا امکان ندارد که معنا تبادر به ذهن بکند. درحالی که شما تبادر را برای استفاده و علم به کار می برید، چه کسی می خواهد از علامیت تبادر استفاده کند؟ جاهل می خواهد از راه تبادر، عالم به معنای حقیقی بشود. پس«علم

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه