سیری کامل در اصول فقه: دوره ده ساله دروس خارج اصول محمد فاضل لنکرانی جلد 1 صفحه 596

صفحه 596

صعیدا طیبا»، به مقتضای این که متبادر تراب خالص است، همان تراب خالص را دلالت می کند. آیا استصحاب عدم قرینه می تواند این نیرو داشته باشد؟ حالا در جای خودش ثابت شده است.

محققین بزرگوار قائلند که استصحاب چنین نیرویی را ندارند، استصحاب در همان محدوده خودش، در حول وحوش حکم شرعی یا موضوع حکم شرعی است و بیشتر از این نمی تواند نقش داشته باشد.

پس شما استصحاب را چه در رابطه با عدم محفوفیت کلام به قرینه جاری بکنید، و چه در رابطه با عدم القرینه بخواهید جاری بکنید، نمی تواند اثری بر آن ترتب پیدا بکند. هرکدامشان یک شرطی از شرایط استصحاب در آن وجود ندارد، و در نتیجه نمی توانیم با استناد به اصاله عدم القرینه شرعی مطلبی را استفاده بکنیم. پس نتیجه این طور شد، که در مواردی که ما شک داشته باشیم که آیا تبادر استناد به ذات لفظ دارد یا استناد به قرینه دارد ما در این موارد، هیچ راهی نداریم برای استفاده این مطلب که تبادر استناد به حاقّ لفظ داشته باشد.

مراد مرحوم آخوند(ره) از علامیت تبادر برای حقیقت

آخرین جهت که این را اشاره کنیم که این بحث تمام بشود. لابد در کفایه این نکته را دقت فرموده اید، مرحوم آخوند(ره) در علائم حقیقت و مجاز سه علامت را ذکر می کنند: یکی تبادر، یکی عدم صحه سلب، یکی هم اطراد. منتها به آن دوتای آخری که می رسند، نفی و اثباتش را متعرض می شوند. به عبارت دیگر در باب عدم صحه سلب، دو علامت ذکر می کنند، عدم صحه سلب، علامت حقیقت، و صحه سلب، علامت مجاز. در باب اطراد هم که حالا مسأله را نقل می کنند، می فرمایند: اطراد به عنوان علامت حقیقت. و عدم اطراد به عنوان علامت مجاز ذکر شده است. اما در باب تبادر فقط می فرمایند: تبادر علامت حقیقت است. در رابطه با مجازش، دیگر اصلا هیچگونه تعرضی نکرده اند. آیا این عدم تعرض ایشان در رابطه با علامت مجاز، به این مفهوم و به این معنی است که می خواهند بگویند که در رابطه با تبادر فقط علامت حقیقت مطرح است و در رابطه با این علامت، دیگر مجاز هیچ نقشی ندارد؟ تبادر علامت حقیقت است. اثبات شیء نفی ما عدا نمی کند، عدمش را هم علامت چیزی قرار نداده اند. آیا ایشان می خواهد بگوید: که در ناحیه مجاز از نظر تبادر، هیچگونه علامتی وجود ندارد که به نظر من از کلام ایشان چنین استظهاری می شود. وقتی که در آن دو متعرض شده اند. علامت حقیقت فلان، علامت مجاز فلان، در صحت حمل و صحت سلب، اطراد و عدم اطراد. اما اینجا فقط تبادر، علامت حقیقت است. ظاهر این است که ایشان می خواهند بگویند که مجاز در این رابطه اصلا هیچ سهمی ندارد. چیزی که به عنوان عدم تبادر یا شبیه عدم تبادر بخواهد دلیل بر مجاز باشد، اصلا نداریم به نظر من از کلام ایشان چنین استظهاری می شود. اما دیگران ظاهرا مشهور بین اصولیین، این است که همانطوری که تبادر، علامت حقیقت

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه