سیری کامل در اصول فقه: دوره ده ساله دروس خارج اصول محمد فاضل لنکرانی جلد 1 صفحه 93

صفحه 93

ایشان توضیح لطیفی دربارۀ عرض که در سخن مشهور بود: «موضوع کل علم ما یبحث فیه عن عوارضه الذاتیه» دارند - گرچه ما خلاف این حرف را ثابت کردیم - می فرمایند: کلمۀ عرض گاهی در اصطلاح منطق استعمال می شود، گاهی در اصطلاح فلسفه استعمال می شود و این دو استعمال را نباید مخلوط به هم کرد و بین این دو اصطلاح هم فاصله زیادی است.

عرض به اصطلاح منطق همان است که در مقابل ماهیّت است، در مقابل ذات و ذاتیات است، در مقابل جنس و نوع و فصل است، یعنی همان عرضی که در باب ایساغوجی مطرح است و آن عرض عبارت از چیزی است که خارج از ماهیت معروض است و هیچ گونه نقشی در ماهیّت معروض ندارد، لکن در خارج هم آغوش می شود و اتحاد وجودی پیدا می کند. مثل تعجّب که عارض انسان است، تعجب در ماهیت انسان به عنوان جنس و فصل هیچ دخالتی ندارد، لکن در خارج، عارض انسان می شود و«یتحد مع الانسان فی الخارج»، این عرض منطقی است.

اما عرض در اصطلاح فلسفه در مقابل جوهر است. جوهر عبارت از ماهیتی است که«من شأنها أن توجد فی الخارج مستقله» در وجود خارجی نیاز به غیر ندارد، اما عرض آن است که در وجود خارجی اش احتیاج به موضوع و معروض دارد. لذا عرض به اصطلاح منطق، مغایر با عرض به اصطلاح فلسفه است. گاهی ممکن است چیزی از نظر منطق عرض باشد، اما از نظر فلسفه، جوهر باشد. در منطق وقتی با او برخورد می کنی، معاملۀ عرض با آن می شود؛ اما در فلسفه وقتی با آن برخورد می کنی، معاملۀ جوهر با آن می شود. مثل ناطق که عارض حیوان می شود، ناطق را دوجور می توانید ملاحظه کنید: یک وقت شما ناطق را در رابطۀ با انسان ملاحظه می کنید، ناطق در رابطۀ با انسان، جزء ماهیت است، فصل مساوی است. اما همین ناطق را اگر در رابطۀ با ماهیّت حیوان فرض کردید، آیا ناطق جزء ماهیّت حیوان است یا خارج از ماهیت حیوان؟ بلا اشکال در ماهیّت حیوان، ناطق دخالت ندارد.

پس ناطق در رابطۀ با ماهیّت حیوان، عرض منطقی است، درحالی که در رابطۀ با فلسفه، جوهر است. برای این که ناطق اگر بخواهد در خارج تحقق پیدا کند، دیگر نیاز به معروض ندارد. انسان خودش در خارج وجود پیدا می کند، ناطق خودش در خارج وجود پیدا می کند.

در عرض منطقی جنبۀ نسبیّت هست، اما عرض فلسفی دیگر نسبی نیست، بلکه یک واقعیّت مطلقه است، برای این که همین ناطق را مگر ما نگفتیم نسبت به انسان ذاتی است، اما نسبت به حیوان عرض است. پس ناطق یک عرض نسبی است. اگر کسی از ما بپرسد که«النّاطق عرض أم لا؟» باید از او بپرسیم که ناطق را در رابطۀ با چه سؤال می کنی؟ اگر ناطق را در رابطۀ با انسان سؤال می کنی، «لیس عرضا منطقیّا»، اما اگر در رابطۀ با حیوان سؤال می کنی، این عرض منطقی است. پس ناطق هم توانست عرض باشد«بالنسبه الی الحیوان»، هم غیرعرض باشد«بالنسبه الی الانسان». اما در عرض فلسفی با مسألۀ نسبیت برخورد نمی کنید، چیزی که در فلسفه عرض است، دیگر فرق هم نمی کند

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه