سیری کامل در اصول فقه: دوره ده ساله دروس خارج اصول محمد فاضل لنکرانی جلد 2 صفحه 10

صفحه 10

نیست و شما هم جاهل به معنای اسد هستید«لم لا یطلق الاسد علی عمرو؟» دلیل شما بر این که اسد اطلاق بر عمرو نمی شود چیست؟ خیر، هم«زید اسد» که مشابهت در شجاعت دارد و هم«عمرو اسد» که مشابهت در مشی دارد، اطلاق می شود. چه کسی گفته است که این اطلاق صحیح نیست؟ پس باید قبلا احراز کرده باشید که اسد یک معنای حقیقی دیگری دارد و این معنایی که شما اطلاق بر زید و عمرو می کنید، معنای مجازیش است و چون معنای مجازی است و در مجازات مثلا توسعه مطرح نیست از باب مثال می بینید که این اطلاق درست نیست و الاّ اگر این معنا را قبلا احراز نکرده باشید و احتمال بدهید که آن معنای اطلاق شدۀ بر زید در اسد، همان معنای حقیقی است، پس «عمرو اسد» هم درست است، هیچ دلیلی بر بطلان اطلاق اسد بر عمرو نداریم.

پس این که شما رکن مسأله را، صحت اطلاق در موارد اطّراد و عدم صحت اطلاق در موارد عدم اطّراد قرار داده اید، فرع این است که معنای حقیقی برای شما قبلا روشن شده باشد و الاّ اگر روشن نشده باشد نه در رابطۀ با اطّراد و نه در رابطۀ با عدم اطّراد نمی توانید حکم به عدم صحت اطلاق بکنید. لذا این بیان ایشان با این که شاید بهترین تعریفها در باب اطّراد است به نظر من بیان صحیح و تمامی نیست.

دو بیان دیگر هم در این رابطه هست که یکی بیان جالبی است و دیگری هم چون خیلی روی این بیان تکیه کرده است، بلکه فرموده است که سبب وحید و طریق وحید برای رسیدن به حقیقت در باب الفاظ همین راه است، را عرض می کنیم تا ببینیم که آیا در اینها مناقشه هست یا نه؟

بیان مرحوم بروجردی(ره) در اطراد و عدم الاطراد

یک بیان را مرحوم سیّدنا الاستاذ آیت اللّه العظمی بروجردی(أعلی اللّه مقامه الشریف) فرموده است که بیان جالبی است و مخصوصا با ذوق ادبی خیلی می خواند. ایشان پذیرفته اند که هم اطّراد علامت حقیقت و هم عدم اطّراد علامت مجاز است. اگر حاشیۀ کفایه را ملاحظه کرده باشید در مسألۀ اطّراد اقوال مختلفی هست. بعضی ها گفته اند: اطّراد، علامت حقیقت است و عدم اطّراد، علامت مجاز است. بعضی ها هر دو را نفی کرده اند و گفته اند: نه اطّراد، علامت حقیقت است و نه عدمش، علامت مجاز است. بعضی ها هم اطّراد را علامت حقیقت دانسته اند، اما عدم اطّراد را علامت مجاز قرار نداده اند. مثل همان که ما در باب تبادر عرض کردیم که مرحوم آخوند(ره) در باب تبادر فقط جانب وجودی اش را مطرح کرده و گفته است که تبادر، علامت حقیقت است، اما این که عدم تبادر هم علامت مجاز است را تعرض نکرده است. ما اجمالا تعرض کردیم که مشهور، عدم تبادر را علامت مجاز گرفته اند و بزرگانی مثل صاحب فصول(ره) و صاحب قوانین(ره) تبادر الغیر را علامت مجاز گرفته اند. در باب اطّراد بعضی ها گفته اند: اطّراد، علامت حقیقت است و عدم اطّراد،

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه