سیری کامل در اصول فقه: دوره ده ساله دروس خارج اصول محمد فاضل لنکرانی جلد 2 صفحه 17

صفحه 17

طفلی می خواهیم بگوییم که این جسم سیال مرطوب بالطبع اسمش آب است؛ ایشان می فرماید:

راهش این است که ما از تکرار استفاده کنیم، مثلا کلمه آب را مکرر بگوییم برای این جهت که طفل بفهمد که بین لفظ آب و این معنا بدون هیچ گونه قرینه و شاهد دیگری، ارتباط وجود دارد و این به علت تکثّر و تکرار تحقق پیدا می کند. لذا مسألۀ تعلیم و تعلّم اطفال مثل مسأله تعلیم و تعلّم بزرگان است، منتهی آنها به آن کیفیت در باب اطراد و اطفال هم به این کیفیت در اثر کثرت استعمال و تکرار.

پاسخ استاد از کلام بعض الاعلام در تعبیر جمیع الاستعمالات

بیان ایشان، جالب به نظر می رسد؛ اما مناقشه دارد: اولا کلام ایشان را ما باید توجیه کنیم، چون مکرر ایشان تعبیر به جمیع استعمالات می کنند، جمیع الاستعمالات، چیزی نیست که عادتا کسی بتواند بر آن احاطه پیدا کند. احاطۀ بر جمیع استعمالات، امتناع عادی دارد، لابد باید بگوییم که استعمالات زیاد هم مؤیّد همین معناست که از یک کثرت چشمگیری برخوردار باشد اما اینکه جمیع استعمالات را احاطه کند، این«لا یمکن ان یتحقق بحسب العاده» امتناع عادی دارد، بعد از آن که این توجیه در کلام ایشان حتما باید پیاده شود، می گوییم: اگر شخصی در اولین استعمالی که برخورد کرد، دید مثلا یک کسی به خادمش گفت: «جئنی بالماء»، حالا معنای«جئنی» را فرضا می داند، اما معنای ماء را نمی داند. فکر می کند که این مولا و آقا چه دستوری صادر کرده، بلافاصله دید که عبد رفت و ظرف آبی را در برابر مولای خودش قرار داد، فکر می کند که آیا استفادۀ این معنی از این لفظ به کمک قرینه تحقق پیدا کرده یا این که استناد به حاق لفظ داشته و از لفظ بدون قرینه این معنی را فهمیده است. اگر در استعمال اول و دوم و سوم این معنی برایش روشن شد، که نوعا هم روشن می شود که این فهم استناد به قرینه ندارد، این فهم استناد به ذات و حاق لفظ دارد، اگر این معنی در همان استعمالات اولیه روشن شد که دیگر نیازی به اطراد نداریم، دیگر کثرت استعمال را برای چه لازم داریم؟ همین که دیدیم که این لفظ را مولا گفت و این هم رفت و آب را آورد و بر اثر یکی، دو، سه استعمال روشن شد که فهم این معنی از کلمۀ ماء در رابطۀ با ذات کلمه و حاق لفظ است بدون این که پای قرینه ای در کار باشد، همین کفایت می کند.

پس اگر در استعمالات اولیه این معنی برایش روشن شد، مسألۀ تبادر پیش می آید، منتها«تبادر عند الغیر و تبادر عند العالم باللغه» که این به عنوان تبادر باید علامت حقیقت باشد و اینجا ما نمی توانیم مسأله اطراد را مطرح بکنیم، اینجا تمحّض در تبادر پیدا می کند منتها تبادر عند الغیر بدون این که پای اطراد در کار باشد. اما اگر نشد؛ ممکن است که در استعمالات اولیه این معنی تحقق پیدا نکند که انسان یقین کند که این استناد به حاق لفظ دارد و در ذهنش بیاید که امکان دارد که کلام محفوف به یک قرینه ای باشد، حالا آن قرینه و لو یک قرینه حالیه و آن قرینه این معنی را در رابطۀ با

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه