سیری کامل در اصول فقه: دوره ده ساله دروس خارج اصول محمد فاضل لنکرانی جلد 2 صفحه 303

صفحه 303

ذهن ما باشد که هر چیزی که واجب شد ترکش حرام است، این حرف باطل است. روی چه مبنایی هر چیزی که واجب شد، ترکش حرام است؟ آیا شما که می گویی هر چیزی که واجب شد ترکش حرام است؛ می خواهی بگویی اینجا دو تا تکلیف وجود دارد؟ یعنی وقتی که زوال شمس می شود دو تا تکلیف به من متوجه می شود، یکی«وجوب اتیان الصلاه» و یکی«حرمه ترک الصلاه» آیا مسأله اینطور است که به زوال شمس دو تکلیف به انسان توجه پیدا می کند«وجوب اتیان الصلاه» و«حرمه ترک الصلاه» به طوری که اگر خدای نکرده یک کسی نمازش را نخواند، روی بیان ما باید دو استحقاق و عقوبت داشته باشد: یکی این که عمل واجب را ترک کرده و دیگر این که عمل محرم را مرتکب شده، آیا کسی می تواند این حرفها را در مورد واجبات بزند؟ اگر مولا گفت: «اکرم زیدا» این «ینحل الی تکلیفین: ایجاب الاکرام و تحریم ترک الاحرام». که اگر اکرام زید در خارج تحقق پیدا نکرد استحقاق دو عقوبت در کار است، کسی می تواند این حرف را ملتزم بشود؟ نه. البته روی یک مبنایی که فسادش اظهر من الشمس است کسی ممکن است این حرف را بزند، بگوید: امر به شیء مقتضی نهی از ضد هست یا نه؟ آنجا ملاحظه کردید گفتند: ما دو جور ضد داریم: یک ضد خاص داریم که عبارت از وجوداتی است که مضاد با مامور به است، مثل صلاتی که مزاحم با ازاله است، صلاتی که مضاد با ازاله است، یک ضد عامی داریم که آن ضد عام، به معنا ترک مامور به است، در حقیقت مثل یک امر عدمی می ماند؛ یعنی عدم المامور به، اگر کسی در آن مسأله کلمۀ ضد را شامل ضد عام هم بداند، این یک مقدمه. و از طرفی کلمۀ یقتضی که الامر بالشیء یقتضی، برای این اقتضاء یک توسعه ای قائل بشود، بگوید: اقتضا گاهی به معنای لزوم و ملازمه است گاهی هم به معنای عینیت است که اقتضاء عنوان عینیت را هم شامل شود، این دو تا را بگوید و در عین حال این ادعا را بکند، بگوید: امر به شیء عین نهی از ترک آن شیء است که عنوان ضد عام را پیدا می کند، اگر بتواند با این دو تا مقدمه این مدعا را هم ثابت بکند، معنایش این است که، ایجاب الشیئین عین تحریم ترک است، حرف درستی از کار در می آید.

بطلان استفادۀ دو مفاد متضاد از یک عنوان

اما وقتی نفس این معنا ملاحظه شود، خود انسان بدون این که نیاز به دلیلهای خارجی داشته باشد، حکم به بطلان این معنا می کند. برای این که ایجاب مربوط به بعث است، مفاد و مقتضی و مدلول امر بعث الی مامور به است؛ یعنی تحریک الی جانب المامور به است و نهی معنایش زجر از منهی عنه است؛ یعنی باز داشتن از منهی عنه و خود این بعث و زجر اصلا متضاد با هم هستند. بعث و زجر دو معنای متضاد و دو مفهوم متضاد هستند. چطور کسی می تواند به مجرد این که متعلق های اینها را یکی را وجود و یکی را عدم قرار می دهد، بتواند ادعای عینیت بکند؟ بگوید: «البعث الی

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه