سیری کامل در اصول فقه: دوره ده ساله دروس خارج اصول محمد فاضل لنکرانی جلد 2 صفحه 340

صفحه 340

اجزائش متلاشی شد، فلان چیز نقص پیدا کرد، فلان شرط منتفی شد، حالا این نیاز استعمالی دارد به اینکه لفظی را در این مورد به کار ببرد و این نیاز استعمالی یک جا و دو جا و صد جا نیست، بلکه «کثیرا ما» این نیاز استعمالی تحقق دارد. وقتی این نیاز استعمالی تحقق داشت، اگر هدف شما از وضع، تفهیم و تفهّم به سهولت است دیگر چه معنا دارد که کلمۀ اتومبیل را برای خصوص آن واجد جمیع اجزاء و شرائط وضع بکنید، پس آن نیازهای استعمالی در موارد نقصان جزء یا نقصان شرط به چه چیزی باید جواب داده بشود؟ آیا آنجا تفهیم و تفهّم به سهولت مطرح نیست؟ آیا آنجا غرض از وضع نمی تواند پیدا بشود؟ یا این که همان طوری که غرض از وضع اقتضا کرده که برای این مخترع یک نامی به عنوان اتومبیل گذاشته بشود، همانطور هم غرض از وضع اقتضا کرده که در موارد کمبود بعضی از اجزاء و شرائط هم همین لفظ به کار برود تا تفهیم و تفهّم به سهولت تحقق پیدا کند.

در باب عبادات عرض کردیم که عبادات اینطور نیست که همیشه واجد اجزاء و شرائط واقع بشود، اگر هم واقع می شود نسبت به آدم عالم ملتفت متوجه واقع می شود، اما«کثیرا ما» انسان عالم نیست، «کثیرا ما» انسان ملتفت نیست، چه بسا یک جزء یا یک شرطی را فراموش می کند، اینجا نیاز استعمالی دارد، اگر بپرسد که من این نمازی که خوانده ام مثلا سوره را فراموش کردم، اینجا چه استعمال کند؟ شما می گویید که کلمۀ صلاه را مجازا استعمال بکند، چرا مجازا استعمال کند؟ مگر اصل وضع لفظ صلاه برای این مرکّب، به منظور تفهیم و تفهّم به سهولت نبود، همین هدف اقتضا می کند که کلمۀ صلاه برای معنای اعم وضع بشود تا این که گاهی از اوقات صحیحا واقع بشود و گاهی اوقات فاسدا واقع بشود؛ در هر دو، کلمۀ صلاه به کار برود. اگر آن عوام بیچاره ای که بعضی از اجزاء را رعایت نکرده بگوید: آقا! من نماز خواندم و در نماز سوره را فراموش کردم. یا بگوید: من نماز خواندم و نمی دانستم که مثلا سوره در نماز جزئیت دارد، در کثیری از موارد این مشکلات پیش می آید، لذا با توجه به غرض از وضع، روی جنبۀ عقلایی باید بگوییم که لفظ صلاه مثل همین الفاظ متداولۀ در این مخترعات و مرکبات برای یک معنای اعم وضع شده است، آیا انسان می تواند در این مخترعات بگوید: عنوان اتومبیل از ماشینی که ده جزئش را از دست داد، عوض شد؛ تا قبل از آنکه ده جزء را از دست بدهد«کان اتومبیلا بالمعنی الحقیقی» اما حالا که یک گوشه اش خراش پیدا کرد، یک جزئی از هزار جزء کمبود پیدا کرد، یک شرطی از شرائط کثیره منتفی شد، بگوید: بله، این اتومبیل مجازی ما دارای چنین کمبودی شده است. اگر کسی اینطور تعبیر بکند چه بسا مورد مضحکه و تمسخر واقع می شود. مسألۀ وضع، یک مسألۀ عقلایی است، همان طور که عقلا در امور و مرکّبات خودشان به همین صورت مسألۀ وضع را پیاده می کنند در باب عبادات و«هکذا فی باب المعاملات» مسأله اینطور است، اگر بیع برای اسباب وضع شده باشد؛ اسباب مرکب و دارای اجزاء هستند و در کنار این اجزاء، شرایطی وجود دارد، ایجاب باید مقدّم بر قبول باشد، مثلا باید با لفظ عربی باشد یا به

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه