سیری کامل در اصول فقه: دوره ده ساله دروس خارج اصول محمد فاضل لنکرانی جلد 2 صفحه 347

صفحه 347

دلائل عرفی بودن مراد از معامله

اما در باب معاملات مثل«أَحَلَّ اللّهُ الْبَیْعَ» ما حکمی به نام«أحلّ» داریم که فاعلش خداوند تبارک و تعالی است و یک موضوعی به نام«البیع» داریم، آیا این بیع در«أَحَلَّ اللّهُ الْبَیْعَ» بیع شرعی یا بیع عرفی و بیع عقلایی است؟ کدام یکی از اینهاست؟ ما دو تا دلیل داریم بر اینکه بیع در«أَحَلَّ اللّهُ الْبَیْعَ»

عبارت از بیع عرفی است، نه بیع شرعی. یک دلیل ما این است که مگر نمی گویید که در عناوین موضوعات، آنهایی که به عرف ارتباط دارند، آنهایی که موضوعات مستنبطه نیست شما باید به عرف مراجعه کنید، اگر شارع فرمود: «الدم نجس» وقتی که از شما می پرسند که مقصود از این دم چیست؟ می گویید: «ما یراه العرف دما، ما یحکم العرف بأنّه دم» و اگر به شما گفتند که«الخمر حرام» آیا این خمری که موضوع برای حرام واقع شده است چه خمری است؟ شما می گویید: «کلّ ما یراه العرف خمرا» هرچه را که عرف حکم می کند«بأنه خمر» هرچه از نظر عقلا عنوان خمریت بر او ثابت است. اگر در خمر و دم و امثال ذلک شما یک چنین مسأله ای را پیاده کردید پس«أَحَلَّ اللّهُ الْبَیْعَ»

چه خصوصیتی دارد که این معنا در آن پیاده نشود؟ مگر بیع، معنای عقلایی ندارد؟ مگر بیع، معنای عرفی ندارد؟ در«أَقِیمُوا الصَّلاهَ» شما نمی توانید یک چنین معنایی را پیاده بکنید، «لانّ العرف و العقلاء» آشنای به صلاه و معنای صلاه نیستند. اما در«أَحَلَّ اللّهُ الْبَیْعَ» بعد از آن که بیع یک موضوع عقلایی و یک موضوع عرفی است چاره ای ندارید که همان طوری که با«الخمر حرام» و«الدم نجس» معامله می کنید با«أَحَلَّ اللّهُ الْبَیْعَ» هم از نظر عنوان بیع، معامله کنید. یعنی بگویید: «أحلّ الله البیع العرفی، أحلّ الله البیع العقلائی» این یک دلیل.

دلیل دوم بر این که این بیع در«أَحَلَّ اللّهُ الْبَیْعَ» حتما باید بیع عرفی باشد و معنا ندارد که مقصود از بیع، بیع شرعی باشد، این است که می گوییم: مقصود از بیع شرعی چیست؟ شما که احتمال می دهید که فرضا مقصود از بیع در«أَحَلَّ اللّهُ الْبَیْعَ» بیع شرعی است، «ما معنی البیع الشرعی؟» شما می گویید:

بیع شرعی آن است که خدا امضا و تنفیذ کرده است. اگر معنای بیع شرعی این است آن وقت معنای «أَحَلَّ اللّهُ الْبَیْعَ» این طوری می شود: «أحلّ الله البیع الذی أحلّه الله» باید این طوری معنا کنیم«أَحَلَّ اللّهُ الْبَیْعَ را» بگوییم: خداوند امضا کرده آن بیعی را که خداوند امضا کرده است و این مسألۀ تحصیل حاصل است و ممتنع است که ما یک چنین مسأله ای را در اینجا پیاده کنیم، چون معنای«أحلّ» عبارت از حلّیت تکلیفیه نیست، این«أحلّ» به معنای امضا و انفاذ و حکم وضعی است، آیا می توانیم بگوییم:

خداوند امضا کرده آن بیعی را که خداوند امضا کرده است؟ ما به استناد این دو دلیلی که عرض کردیم، چاره ای نداریم جز این که بیع در«أَحَلَّ اللّهُ الْبَیْعَ» را بیع عقلایی و بیع عرفی معنا بکنیم. اگر چیزی به صورت قاعده مطرح شد معنایش این نیست که هیچ مخصّصی ندارد، معنایش این نیست که بعضی

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه