سیری کامل در اصول فقه: دوره ده ساله دروس خارج اصول محمد فاضل لنکرانی جلد 2 صفحه 359

صفحه 359

«مشکوک السببیه» بودند. اگر شارع به مقتضای«أَحَلَّ اللّهُ الْبَیْعَ» مسبّب را مورد امضاء قرار داد؛ لازمه اش این معنا نخواهد بود که تمامی اسباب، حتی«مشکوک السببیه» را هم مورد امضاء قرار داده باشد، برای اینکه ملازمه ای وجود ندارد. شارع، مسبّب را مورد امضاء قرار داده بعضی از اسباب هم متیقن السببیه هستند، ممکن است از راه همین اسباب انسان به مسبّب برسد، اما این که«مشکوک السببیه» ها را هم شارع امضاء کرده باشد، با توجه به این که بیع معنای مسببی دارد و امضاء مستقیما متوجه به مسبّب است، ملازمه ندارد که سبب«مشکوک السببیه» را هم امضاء کرده باشد.

لذا در این فرض اخیر که عمده هم همین فرض اخیر است، تمسک به اطلاق«أَحَلَّ اللّهُ الْبَیْعَ»

برای موارد شک در سببیت مثل این که اگر صیغه به غیر عربی باشد، یا معاطات مطرح باشد، یا تقدم قبول در ایجاب مطرح باشد، در این موارد و امثال این موارد نمی شود به«أَحَلَّ اللّهُ الْبَیْعَ» تمسک کرد.

این یک اشکال خیلی مهمی است و کاملا ثمرۀ فقهیه در باب معاملات بر آن مترتب است، برای این که عناوین ظاهر الفاظ این است که برای مسببات وضع شده و شما می گویید در این صورت تمسک به اطلاقات جایز نیست اصلا، آن دو فرض اولش که«قلّ ما یتحقق»، اما این فرض اخیر که نوعا در باب معاملات مطرح است؛ این سد باب تمسک به اطلاق می شود. در برابر این اشکال چه باید گفت؟

راه حل محقق نائینی(ره) در تمسک به اطلاق

مرحوم محقق نائینی(ره) برای حل این اشکال می فرمایند: ما اصولا در باب معاملات، مسألۀ سببیت و مسببیت را منکر هستیم، این حرفی که در باب معاملات مطرح است که آیا الفاظ برای مسببات است یا برای اسباب؟ معنایش این است که اصل سببیت را یک امر مفروغ عنه قرار دادند، سببیت را کأنّ یک امر مسلمی فرض کردند، منتها نزاع در این است که آیا الفاظ برای اسباب وضع شده یا برای مسببات وضع شده است؟ ایشان می فرماید: ما ریشۀ این حرف را قبول نداریم، مسألۀ سببیت و مسببیت در باب معاملات مطرح نیست، علت این است که در تکوینیات معنای سببیت و مسببیت این است که ما دو وجود مستقل داریم: یک وجود به نام سبب، یک وجود هم به نام مسبّب.

این وجود سبب، علت موجدۀ مسبّب است که مسبّب را افاضه می کند، مؤثر در وجود مسبّب است، «فلنا وجود ان احدهما مؤثر و موجد للآخر»، در باب نار و احراق مسأله این طور است، نار یک وجود است، احراق یک وجود مستقل است، منتها«النار موجد للاحراق و مؤثر فی وجود الاحراق»، این تأثیر در وجود احراق می کند، آیا در باب معاملات مسأله به این صورت است؟ یعنی ما دو وجود مستقل داریم که«احد الوجودین عله موجده للآخر و مفیض لوجود الآخر»، آیا در باب معاملات این طور است؟

ایشان می فرماید: می گوییم: «بعت و اشتریت»، این عقد بیع، «عله موجده للملکیه» ایجاد ملکیت

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه