سیری کامل در اصول فقه: دوره ده ساله دروس خارج اصول محمد فاضل لنکرانی جلد 2 صفحه 59

صفحه 59

روایاتی که ائمه(علیه السلام) از لسان رسول خدا(صلی الله علیه و آله) نقل کرده اند، چون در لسان أئمه نقل شده و راوی أئمه (علیه السلام) هستند، طبعا این الفاظ، بر همان معنای ساری و جاری عند المتشرعه دلالت دارد. یعنی: در حقیقت فرقی نمی کند که روایتی از خود أئمه مطلبی را در باب این الفاظ بیان کرده باشند و یا أئمه(علیه السلام) در این رابطه مطلبی را از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) نقل کرده باشند. لذا فرمودند: که ثمرۀ عملیه اصلا ولو در یک مورد هم من باب نمونه نمی توانیم پیدا کنیم.

دو قسم مناقشه داریم؛ اما این که فرمودند، روایات از غیر طریق أئمه پیدا نشده است. یک وقت می فرمایند، ما پیدا نکردیم، یک وقت می فرمایند، چنین چیزی وجود ندارد اصلا. اگر شما پیدا نکرده باشید، دلیل بر این نیست که به حسب واقع وجود ندارد. این یک تتّبع خیلی قوی و احاطۀ کامل لازم دارد که انسان جمیع کتابهای روایتی را، ولو در بین اهل تسنن ملاحظه کرده باشد، «من اوله الی آخره» در حالی که این احاطه کار مشکلی است در بین آنها هم کتابهای حدیثی مفصلی وجود دارد. مثلا کتاب(کنز العمال) شاید هفده، هیجده جلد باشد مثل همین کتاب وسائل الشیعه که کتاب روایت است و تازه کتابهای حدیثی آنها، منحصر به این کتاب نیست، کتابهای متعدد و متنوعی در رابطۀ با احادیث دارند. شاید به یک معنا تقدم بر ما هم داشته باشند؛ چون آنها علوم تحقیقی و مسائل تحقیقی بینشان کمتر وجود دارد، اکثرا به این مسائل تتبعی می پردازند، لذا در مسألۀ حدیث کتابهای زیادی بین آنها وجود دارد. چطور شما می فرمایید: حتّی یک روایتی که از نبی اکرم از غیر طریق أئمه نقل شده باشد و این الفاظ در آن به کار رفته باشد و ما در معنایش مردد باشیم، چنین چیزی وجود ندارد؟ یا عدم الوجدان است که«لا یدل علی عدم الوجود» و اگر ادعای«عدم الوجود» است این یک ادعای بزرگی است، یک احاطه کامل و تتبع کامل در جمیع کتب احادیث اهل تسنن لازم دارد، تا انسان یک چنین ادعایی به این نحو مطرح کند. لذا بعید است که انسان این حرف را همین طوری بتواند بپذیرید.

اما قسم دیگر که اساس اشکال به این دو بزرگوار را تشکیل می دهد، این است که یک وقت أئمه(علیه السلام) بما این که أئمه(علیه السلام) عالم به احکام و مبیّن احکام هستند و جمیع احکام من الصدر الی الذیل نزدشان روشن و آشکار است، یک وقت خودشان این الفاظ را استعمال می کنند، مانعی ندارد، این حرف شما درست است که بنابر حقیقت ثابت عند المتشرعه ولو اینکه حقیقت شرعیه هم ثابت نباشد، استعمالات أئمه(علیه السلام) مثل استعمالات سلمان و اباذر و مقداد می ماند، مثل استعمال زراره و محمد بن مسلم و امثال ذلک می ماند، این را قبول داریم. اما اگر یک جایی زراره از امام صادق(علیه السلام) روایت کرد که«قال الصادق(علیه السلام)، قال رسول اللّه(صلی الله علیه و آله): صل عند رؤیه الهلال». این«صل عند رؤیه الهلال» روی چه اصطلاحی باید معنا شود؟ روی اصطلاح متشرعه باید معنا شود؟ روی اصطلاح متداوله در السنۀ مبارکۀ أئمه معصومین(علیه السلام) یا روی اصطلاح رسول خدا(صلی الله علیه و آله) باید معنا شود؟

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه