سیری کامل در اصول فقه: دوره ده ساله دروس خارج اصول محمد فاضل لنکرانی جلد 3 صفحه 163

صفحه 163

فرمودند و مسأله را در رابطۀ با متن ذات، و متن ماهیت قرار دادند، این یک مسألۀ لحاظی نیست که انسان بیاید فصل را از نوع جدا کند، فصل قابل این نیست که جدای از نوع شود، اگر در ماهیت لفظ عنوان مسموعیت به عنوان فصل ممیز نقش دارد، شما چطور می توانید این مسموعیت را از او جدا کنید؟ جدا کردن او معنایش این است که شما به«لفظ» کاری ندارید، به یک چیزی دیگری، به یک معنای جنسی بالاتری شما کار دارید، نه به نوع لفظ نوع لفظ جدای از مسموعیت نیست، جدای از معنای اشتقاقی نیست، و امکان ندارد که شما بین اینها تفکیک قائل شوید.

اشتقاقی بودن بیاض و سواد در قرآن به عنوان مؤید

پس اینکه ایشان می فرمایند: این با آن چیزی که استاد بزرگوارشان می فرمایند، تطبیق نمی کند.

بله، اگر به عنوان جواب از فرمایش امام بزرگوار بود، ممکن بود که این یک اشکالی بر ایشان بشود که ما«لفظ» را در رابطۀ با«لافظ» نمی خواهیم لحاظ کنیم، لفظ را از نظر انتساب به قائل می خواهیم لحاظ کنیم، چون ظاهر کلام امام ملاحظه خارج از ذات بود. اما ایشان که مسأله را در رابطۀ با ذات مطرح کرده، به نظر ما دیگر این اشکال به ایشان، هیچ وجهی ندارد.

علاوه یک نکته ای که هم مؤید ایشان است و هم مؤید امام بزرگوار است که از قرآن و از استعمالات قرآن انسان می تواند استفاده کند که آیا قول و لفظ نزدیکتر به اشتقاق است یا بیاض و سواد؟. اگر از شما بپرسند که آیا بیاض معنای اشتقاقی هست یا نه؟ شما جواب می دهید: نه، و حال آنکه ما می بینیم در قرآن از بیاض و سواد به عنوان یک معنای اشتقاقی نام برده می شود، می فرماید:

«یَوْمَ تَبْیَضُّ وُجُوهٌ وَ تَسْوَدُّ وُجُوهٌ» اگر ابتداء از«تبیضّ و تسودّ» از ما سوال می شد، ما می گفتیم: معنای اشتقاقی در این دو وجود ندارد، «تبیض» یعنی انتسابش را به محل مراعات می کند و از راه این انتساب، اشتقاق درست می کند. «تسود» انتسابش را به وجوه ملاحظه می کند و از راه این ملاحظه اشتقاق درست می کند.

و اگر یک مقداری بخواهیم بالاتر برویم و اشکال بعضی الاعلام را بررسی و دنبال کنیم، باید به ایشان بگوییم: اصلا معنای اشتقاقی در عالم وجود ندارد، به عنوان مثال، اشتقاقی بودن ضرب، در چه رابطه ای است؟ اگر اضافه اش را به«من یصدر عنه» صرف نظر کنید«لیس معنا اشتقاقیا»، ضرب یک واقعیت است، یک حقیقت خارجیه است، اینکه شما می گویید: «ضرب اشتقاقی» حتما به لحاظ انتساب به آن کسی است که«یصدر منه الضرب»، اینکه شما می گویید: «ضرب اشتقاقی» حتما به لحاظ انتساب به آن کسی است که«یصدر منه الضرب»، اینکه شما می گویید: «القتل معنا اشتقاقی» حتما به لحاظ انتساب به قاتل یا مقتول است، و الاّ اگر انتساب به قاتل و مقتول کنار برود چه کسی می گوید:

قتل معنای حدثی است؟ چه دلیلی دارید بر اینکه قتل معنای حدثی است؟ این حدثی بودنش به

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه