سیری کامل در اصول فقه: دوره ده ساله دروس خارج اصول محمد فاضل لنکرانی جلد 3 صفحه 19

صفحه 19

واقعیت را انکار کنیم که تا قاتل چاقو دست نگیرد با مقتول ارتباط پیدا کند، سر مقتول را نبرد عنوان قاتل نیست، حالا شما می خواهید قاتل را یک معنای مرکبی برایش قائل شوید، می خواهی قاتل را یک معنای بسیط منتزع ازاین خصوصیات قائل شوید، اما بدون این نمی شود، امکان ندارد که بگوییم: «القاتل بمعنی القتل» قتل هم که لازم نیست تحقق پیدا کند، قتل یک مفهومی است، این مفهوم لازم نیست تحقق داشته باشد. شما وقتی که ضرب را اطلاق می کنید، آیا در معنای ضرب یک وقوع خارجی و تحقق خارجی هم دخالت دارد یا اینکه ضرب یک ماهیتی است مثل ماهیت انسان؟ همان طوری که در ماهیت انسان وجود مطرح نیست، در ماهیت ضرب هم وجود مطرح نیست، در ماهیت قتل هم وجود مطرح نیست اما در ماهیت قاتل وجود مطرح است. قاتل اگر معنای بسیط هم داشته باشد، منتزع منه ن«من صدر منه القتل» است. این«صدور القتل و تلبس الذات بالقتل» لا محاله در معنای قاتل نقش دارد. اما به خلاف قتل، قتل یک معنایی است که«قد یوجد و قد لا یوجد». اما قاتل«قد یوجد و قد لا یوجد» معنا ندارد، ضارب: «من تلبس بالضرب، من صدر الضرب منه»، لذا اصلا نمی شود بین ضارب و بین ضرب این طوری مقایسه کنیم و فرق بین ضارب و ضرب را این طوری قرار بدهیم. مسأله ربطی به اینجا ندارد، آن حرف ربطی به این ندارد.

ما می خواهیم بگوییم اینهایی که بساطت را این طوری می خواهند معنا کنند که معنای بسیط این است که حتی با تعمّل عقلی انحلال پیدا نکند و با فعالیت عقل قابل انحلال نباشد، اینها مجبور شدند برای اسم فاعل یک چنین معنایی بکنند، برای اینکه اگر ضارب معنایش ضرب نباشد، هر معنایی شما برای ضارب کنید با تعمل عقلی انحلال پیدا می کند، تنها راهی که دارد که ضارب یک معنایی داشته باشد که حتی با تحلیل عقلی قابل انحلال نباشد همین است که بگوییم: ضارب معنایش ضرب است یعنی کتک. کتک را هرچه شما بخواهید تحلیل هم بکنید به دو معنا منحل نمی شود. کتک یک معنای جامد به تمام معناست«و لا یقبل الانحلال الی شیئین اصلا». اینها چاره ای ندارند جز اینکه این را بگویند و به این حرف باطل ملتزم شوند. لذا به نظر من اگر معنای بساطت را در محدودۀ همانی که مرحوم آخوند ذکر کردند، معنا کنیم، بهتر است تا اینکه این حرف واضح البطلان در رابطه با بساطت را دیگر مجبور نباشیم بزنیم.

منتها بعض الاعلام(ره) می فرمایند: اگر بساطت را به آن ترتیبی که مرحوم آخوند(ره) می فرمایند معنا کنیم، دیگراین نیاز به یک برهانی که محقق شریف(ره) در این رابطه اقامه کرده نداشت، برای اینکه این بساطت معنایش این است که«ما یفهم من المشتق امر واحد» با شنیدن مشتق یک معنا در ذهن می آید و لو اینکه یک معنا قابل انحلال باشد. اما این انحلال، انحلال تحلیلی است، «عند الادراک لا یدرک الاّ معنی واحد، عند التصور لا یتصور الا معنی واحد، عند اللحاظ لا یلاحظ الا

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه