سیری کامل در اصول فقه: دوره ده ساله دروس خارج اصول محمد فاضل لنکرانی جلد 3 صفحه 287

صفحه 287

باشد؟ گفته اند: «کیف یعقل» یک امر حادث متدرّج و متصّرم محلّش ذات باری باشد، و همان طوری که بیاض حالّ در جسم است، این هم حلول در ذات باری تعالی داشته باشد. بعد گفته اند: ما مجبوریم که غیر از کلام لفظی، یک کلام نفسی و معنوی فرض کنیم که او با کلام لفظی در قدم و حدوث متفاوت باشد، کلام لفظی اتصاف به حدوث دارد، امّا آن کلام نفسی اتصاف به قدم دارد. «انّه قدیم، حال فی ذات الباری الذی هو» اولین قدیمهای جهان هستی است، گفته اند: ما برای صدق عنوان متکلم بر خداوند تبارک و تعالی با توجه به آن مبنایی که در باب مشتق به صورت اصل مسلّم پذیرفته ایم، مجبوریم که یک کلام حالّ فی ذات الباری قائل شویم، و چون کلام لفظی حادث نمی تواند حلول در ذات باری داشته باشد، پس چاره ای نیست که یک کلام معنوی و یک کلام نفسی، آن هم غیر حادث که متناسب با ذات باری باشد و هردو قدیم باشند، به عنوان صفت خداوند تبارک و تعالی و حالّ فی ذات الباری ملتزم شویم. این خلاصۀ راهی است که اشاعره درباره خداوند طی کرده اند و کلام نفسی قدیم را در ذات باری تعالی قائل شده اند.

مخالفت مبنای اشاعره با مشتقات

حرف ما با اشاعره این است: چه دلیلی بر این مبنایی که شما در باب مشتق به صورت اصل مسلّم پذیرفتید، اقامه شد؟ و ثانیا این مبنا مخالف با واقعیت اکثر مشتقات است، غیر از مسألۀ خداوند این مشتقات روزمره ای که ملاحظه می کنیم، می بینیم اکثر اینها فاقد این ضابطه ای است که شما به عنوان کلی در باب مشتقات مطرح کردید.

امّا این که شما دلیل اقامه نکردید، شما یک ادعایی بیشتر نکردید، گفتید: «یعتبر فی صدق المشتق» که بین ذات و مبدأ ارتباط به نحو قیام باشد، آن هم قیامش حلولی باشد، «ما الدلیل علی ذلک»؟ دلیل شما این است که در«الجسم ابیض، و الجسم اسود» این طور است؟ آیا تمامی مشتقات ما خلاصه در این«الجسم ابیض و الجسم اسود» می شود؟ مثال در امثله و شرح امثله کلمۀ«ضرب، یضرب، ضارب» بود، اولین چیزی که به عنوان اسم فاعل در این علم با او برخورد کردیم«ضارب» بود، آیا در«ضارب» این ضابطۀ شما وجود دارد؟ درست است که«ضرب» قیام به«ضارب» دارد، امّا قیام«ضرب به ضارب» قیام صدوری است، و قیام صدوری مقابل قیام حلولی است، این«ضربی» را که از ضارب تحقق پیدا می کند، آیا شما در رابطۀ با ضارب می توانید کلمه حلول را به کار ببرید؟ در باب مضروب مانعی ندارد که شما کلمۀ حلول را به کار ببرید و بگویید: «زید حلّ به الضرب، زید وقع علیه الضرب»، امّا نسبت به«عمرو ضارب» اگر شما کلمۀ حلول را به کار ببرید، ولو اینکه«باء» را هم تبدیل به«من» کنید، بگویید: عمرو حلّ منه الضرب»، اگر«حلّ» ش به معنای صدر باشد درست

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه