سیری کامل در اصول فقه: دوره ده ساله دروس خارج اصول محمد فاضل لنکرانی جلد 3 صفحه 373

صفحه 373

مواردی است که وضع عام و موضوع له خاص است. برای اینکه موضوع له معانی جزئیّه است، هر معنای جزئی به تنهایی خدش موضوع له است، منتها این موضوع له های متعدّد به سبب یک وضع تحقق پیدا کرده، و ما در اشتراک لفظی ضرورتی برای این معنا که حتما باید وضع هم متعدد باشد نمی بینیم. آن که در اشتراک لفظی ملاک و اساس برای اشتراک لفظی است، تعدّد موضوع له است، اگر موضوع له متعدّد شد، اشتراک لفظی تحقق پیدا می کند، می خواهد باوضاع متعدّده یا بوضع واحد باشد. بالأخره مشهور در باب حروف این معنا را قائل هستند که موضوع له عبارت از معانی جزئیّه و معانی خاصّه است. به خلاف اسماء اجناس مثل لفظ ابتداء که اسم من الاسماء، موضوع له آن کلّی و یک معنای عام است. اما کلمه«من» برای مفهوم کلّی الابتداء وضع نشده است، برای ابتداءهای خارجی است، و حرفیّت ابتداءهای خارجی به این معنا است که یک وجود غیر مستقلّ و نیازمند به دو شیء دارد. این را ما با تفصیل در مسأله«زید فی الدار» ذکر کردیم، می گفتیم: سه واقعیّت وجود دارد: زید و دار و ظرفیت الدار لزید، منتها این ظرفیّت یک واقعیّتی است که مقام وجودیش حتی از اعراض هم پست تر است. برای اینکه عرض نیاز به یک موضوع دارد، نیاز به یک وجود جوهری دارد. اما در معانی حرفیّه نیاز به طرفنی مطرح است، تا زید نباشد، دار نباشد، ظرفیّت تحقق پیدا نمی کند، دار به تنهایی«لا یتصف بالظرفیّه»، زید به تنهایی«لا یتصف بالمظروفیّه»، باید زید در دار واقع بشود، تا هم عنوان ظرفیّت برای دار تحقق پیدا کند، هم عنوان مظروفیّت برای زید تحقق پیدا کند. پس اینها واقعیات هستند. منتها واقعیّات محتاجۀ الی شیئین از نظر مقام وجودی در مرحله سوّم قرار می گیرد. مرحلۀ اوّل وجود جواهر است که نیاز به هیچ چیزی ندارند، مرحله دوّم وجود اعراض است که نیاز به یک موضوع و وجود دارند، مرحله سوم واقعیّات معانی حرفیّه است که همیشه نیاز به دو شیء دارد. در ابتدائش هم همین طور است، در«زید علی السطح» هم همین طور است، در تمام معانی حرفیّه مسأله به این کیفیت است.

پس معانی حرفیّه، معانی واقعیّۀ جزئیّه هستند. منتها ما دو جور حرف و معنای حرفی داشتیم:

یک قسمت مهم از حروف، حروفی بودند که از واقعیّات خارجیّه حکایت می کردند مثل«فی، من، علی و امثال ذلک» که حکایت از معانی جزئیّۀ واقعیّه دارند. اما یک قسمت در باب حروف داریم که از آنها به ایجادیّات تعبیر می کردیم، یعنی آنها حکایت از واقعیّت نمی کردند، بلکهع به نفس همان حرف، یک معنایی انشاء و ایجاد می شد؛ اما قبل از این که شما آن حرف را استعمال کنید، نمی شد هیچ واقعیّتی را در خارج ببینیم. مثل واوی که در مقام قسم به کار گرفته می شود. شما با واو قسم ایجاد قسم می کنید، نه اینکه حکایت از یک واقعیّت محقق در خارج کنید، یا با یای حرف ندا، ندا ایجاد می کنید، نه این که حکایت کنید از یک واقعیّتی که قبل از این حرف قسم و قبل از این ندا آن

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه