سیری کامل در اصول فقه: دوره ده ساله دروس خارج اصول محمد فاضل لنکرانی جلد 3 صفحه 375

صفحه 375

که - این مورد تسلّم همه است - «الهیئه تعامل معها معامله الحروف»، همان نقشی که حروف دارند، هیئت هم همان نقش را دارد. حروف دو جور بود: ایجادی و حکایی بود. در باب هیئت، هیئاتی داریم که در آنها جنبۀ حکایت وجود دارد، مثل هیئت فعل ماضی، هیئتفعل ماضی، مثل«سرتمن البصره» می ماند، یعنی حکایت از یک واقعیّت متقوّمۀ به شیئین می کند، مثل«زید فی الدار» می ماند، حکایت از ظرفیّت متقومۀ به زید و دار می کند. هیئات فعل ماضی و مضارع و امثال اینها مثل آن حروف حاکیّۀ از واقعیّات خارجیّه است. اما هیئت افعل مثل آن حروف ایجادیّه می ماند، مثل واو قسم و یای ندا می ماند. همان طور که شما به واو قسم و یای ندا انشاء می کنید، به هیئت افعل هم ایجاد می کنید، شما چه چیزرا ایجاد می کنید؟ چه چیزت حقق پیدا می کند؟ آیا مفهوم بعث و تحریک معنای کلّی بعث و تحریک است یا بعث و تحریک جزئی؟ بعث و تحریک انشائی جزئی مفاد هیئت افعل است، تا درست همان معنای حرفی هم در او مشخص باشد. شما می گفتید: معنای حرفیّه تقوّم به شیئین دارد، اینجا هم همین طور است، بعث و تحریک متقوّم به شیئین است، باید باعثی باشد، بعث کننده ای وجود داشته باشد، مبعوثی باشد، و الاّ هرکدام از اینها تحقق پیدا نکند، بعث و تحریک تحقق پیدا نمی کند، حتی در بعث و تحریک حقیقی هم مسأله این طور است، منتها بحث مادر بعث و تحریک اعتباری است، آن طوری که در مفاد هیئت افعل ذکر کردیم.

نتیجۀ حرفهای ما این شد که بعث و تحریک اعتباری، مفاد هیئت افعل، یک معنای کلّی نیست، بلکه یک معنای جزئی است، همین بعث و تحریکهای ایجاد شدۀ اعتباری، مفاد هیئت افعل است، نه «البعث و التحریک الکلّی الاعتباری»، آن یک مفهوم اسمی است، مثل الابتداء می ماند، و نمی شود معنای هیئت آن مفوم کلّی اسمی باشد. در نتیجه تمامی معانی حرفیّه و ملحقات به معانی حرفیّه معانی جزئیّه هستند. حالا که این مقدّمه روشن شد، بر مبنای این مقدمه، ما در رابطه با توضیح بیان امام بزرگوار این طوری عرض می کنیم: ایشان می فرماید: شما که می خواهید اینجا مسألۀ وجوب را کنار بعث و تحریک مفاد هیئت افعل بگذارید که معنای وجوب یعنی بعث و تحریکی که مقیّد به ارادۀ حتمیّۀ قویّه باشد، ایشان می فرمایند: ما سؤال می کنیم: این قید شما که عبارت از ارادۀ حتمیۀ قویّه است، آیا شما در این کلمۀ اراده مفهوم اراده را می گویید که واضع به صورت بیان کرده و تقیید کرده است؟ یا مصداق واقعی اراده است که صف قائمۀ به نفس و مصادیق واقعیّۀ مفهوم اراده است کدام را می گویید؟ شقّ ثالث هم در اینجا ندارد؟ اگر شما بگویید: بعث و تحریک اعتباری مقیّدا به مفهوم«الاراده الحتمیّه»، اگر بعث و تحریک ما کلّی بود، یک معنای اسمی بود، در معنای اسمی هزار جور تقیید راه داشت. شما می توانید دربارۀ انسان بما انّه معنای اسمی هزار جور تقیید بیاورید:

«الانسان العالم»، دنبال عالم بگویید: «الهاشمی»، دنبال هاشمی صد تا قید دیگر ذکر کنید. معنای کلّی

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه