سیری کامل در اصول فقه: دوره ده ساله دروس خارج اصول محمد فاضل لنکرانی جلد 3 صفحه 380

صفحه 380

تالی فاسد آن این بود که جزئی مقیّد به امر کلی شده است، ما می گوییم: کلّی مقیّد به کلّی شده است برای این که ما مقام وضع را حساب می کنیم، مقام تصوّر واضع را حساب می کنیم، واضع نشسته هیئت افعل را وضع کند، می خواهیم ببینیم در این رابطه چه چیز تصوّر کرده است، همان طوری که در وضع کلمۀ«من» مفهوم ابتدا را تصوّر می کرد، در وضع کلمۀ«فی» مفهوم ظرفیّت را به عنوان جامع عرضی تصوّر می کرد. اینجا هم مفهوم کلّی البعث و التحریک الاعتباری را تصور کرده است.

آن وقت اگر ما بخواهیم بگوییم: متبادر از هیئت افعل وجوب است، باید همینجا به مفهوم البعث و التحریک الاعتباری الکلّی یک قیدی بزنیم، بگوییم: «البعث و التحریک الاعتباری الناشی عن اراده التحمیّه القویّه». اگر مسأله را این طوری بررسی کنیم، دیگر استحالۀ ثبوتیّه از بین می رود، چه استحاله ای در کار است؟ دیگر نه مسألۀ تقیید جزئی به کلّی است، نه مسألۀ تقدّم و تأخّر است، در فرض دوّمی که ایشان ذکر فرمودند، بلکه تنها مسأله این است که«المتصوّر امر کلّی قد قیّد بکلّیّ آخر»، مثل اینکه شما انسان را مقیّد به عالم کنید، یک تضییقی در دایرۀ انسان به وجود می آید، امّا تقیید هیچ مانعی ندارد. اینجا هم بعث و تحرّیک اعتباری کلّی را مقیّد کردیم به اینکه ناشی از ارادۀ حتمیّه و اراده قویّه باشد. ایشان می فرمایند: اگر شما این طوری مشی کنید، استحاله کنار می رود، مقام ثبوت در باب تبادر درست می شود. اما ما اثباتا این تبادر را قبول نداریم، می گوییم: متبادر از هیئت افعل یک کلّی مقیّد به کلّی دیگر نیست، بلکه متبادر از هیئت افعل همان«البعث و التحریک الکلّی» است، یعنی همان کلّی اول بدون این که قید و چیزی همراه آن باشد.

نقد و بررسی کلام امام راحل(ره) در معانی حروف

این بیان آنروز و امروز ایشان انصافا از نظر دقت و از نظر تحقیق، یک تحقیق خوبی در مسأله است. لکن وقتی که انسان اوّل تا آخر کلام ایشان را ملاحظه می کند، برداشتی از کلام ایشان است که آن برداشت به نظر قدری ناتمام می آید. آن برداشت این است: این تقییدها که ایشان مرتب در تمام اینها ذکر می کند، تقیید به مفهوم اراده، تقیید به مصداق اراده، و این راه سوّم مخصوصا بیشتر، اینها بیانگر یک مطلب است که ببینیم، آیا وجوب و استحباب که ما در رابطۀ با بعث و تحریک می گوییم، «قد یکون وجوبیّا و قد یکون استحبابیّا»؟ این اختلاف بعث در رابطه با وجوب و استحباب در چه مرحله ای است؟ آیا خود بعث«ینقسم الی قسمین»؟ «ماهیّه البعث منقسمه الی قسمین؟» دیگر کاری به علّتش نداریم. این عث از چه چیز سرچشمه می گیرد، و از چه چیز ناشی می شود؟ ما به منشأش کاری نداریم، «البعث و التحریک الاعتباری قد یکون وجوبیّا و قد یکون استحبابیّا». اما برداشتی که از کلام ایشان است، این است که اختلاف بین وجوب و استحباب در رابطۀ با بعث مربوط به علّت

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه