سیری کامل در اصول فقه: دوره ده ساله دروس خارج اصول محمد فاضل لنکرانی جلد 3 صفحه 433

صفحه 433

مسلمانها را در رابطۀ با جهاد می دیدم. اگر از رسول خدا در قضیّۀ سمره بن جندب علّت را بپرسند، یعنی آن انصاری برگردد و علّت را بپرسد: «یا رسول الله لم امرتنی بقلع النخله و الرمی بها الی سمره»؟ چرا من را امر کردی به این که این درخت خرما راقلع کنم و پیش صاحبش بیاندازم؟ رسول خدا می فرماید: «لا ضرر و لا ضرار فی الاسلام»، به عنوان حکم حکومتی و مولوی. اما اگر از همین امیر المؤمنین و رسول خدا بپرسند که«لم امرتنا بالصلاه و الزکاه»، می گویند: ما شما را امر به صلات و زکات نکرده ایم، این خداوند است که شما را امر به صلاه و زکات کرده است، و ما به خاطر آگاهی و علم به احکام الله، آنها را در اختیار شما قرار دادیم. لذا اوامر این چنینی را به هیچ وجه نباید اسمش را اوامر ارشادی گذاشت. پس اسم آن را چی بگذاریم؟ این هم اسمش اوامر مولوی است، منتهی تبعی، یعنی اوامر مولوی است که از نمایندگان خداوند صادر شده، از عارفین به احکام خدا صادر شده، و این در حقیقت امر خود خداوند است. مثل این که در مسائل اجتماعی، اگر کسی وکیل خودش را فرستاد مثلا برود یک عمله ای را توی منزل بیاورد، رفت و به عمله گفت: «عمله بیا!» این«بیایی» که این می گوید، چه امری است؟ امر ارشادی بلا اشکال نیست، هر دو مولوی است، منتها اگر خود انسان امر صادر کند، این مولوی اصلی می شود. اما اگر نمایندۀ انسان به اعتبار نمایندگی امری را صادر بکند، این هم مولوی به تبع است، یعنی کأنّ در حقیقت برگشت به امر خود موکّل می کند، و عنوان ارشادیّت در اینجا هیچ مطرح نیست.

شاهد این مطلب مطلبی است که مرحوم آقای بروجردی(اعلی الله مقامه الشریف) در مقدّمه بر کتاب جامع احادیث شیعه نوشته اند که بسیار مقدّمۀ ارزنده و جابی است، و در این مقدمه آن طوری که من سابق دیدم و نظرم هست، ثابت کرده اند که سنی ها روی مبنای خودشان حتما و باید احادیث شیعه را بپذیرند. چرا؟ علّتش چیست؟ علّتش این است که درست است که در کثیری از روایات ما وقتی که به أئمّه(علیه السلام) مراجعه می شده و حکم را می پرسیدند، اینها بدون معطّلی و بدون این که روایتی را نقل کنند، بلا فاصله حکم را بیان می کردند، اما در روایاتی که ایشان نقل می فرماید، و این مقدّمه خیلی مقدمۀ جالبی هست، ایشان روایاتی را از أئمه(علیه السلام)، از امام صادق(صلی الله علیه و آله) نقل می کند. امام صادق(علیه السلام) می فرماید: تمام آنچه را که من می گویم، بدانید این را روایت می کنم از پدرم، و پدرم از پدر بزرگوارش، همین طور می رساند به امیر المؤمنین(علیه السلام)، امیر المومنین هم از رسول خدا(صلی الله علیه و آله)، رسول خدا از جبرئیل، جبرئیل هم از لوح محفوظ. یعنی آنچه را که ما می گوییم، «فی الواقع روایه عن الله تبارک و تعالی»، روایت است، سند دارد. حالا شما می بینید که در کثیری از موارد ما نقل سند نمی کنیم و سند را ذکر نمی کنیم، ولی تمام آنچه را که ما می گوییم، چنین سندی دارد. در حقیقت وقتی امام صادق(علیه السلام) می فرماید: «اغتسل للجنابه»، این روایت است، یعنی می فرماید: من نقل می کنم

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه