سیری کامل در اصول فقه: دوره ده ساله دروس خارج اصول محمد فاضل لنکرانی جلد 3 صفحه 565

صفحه 565

اینجا با مرحوم آخوند(ره) صحبتی داریم، ببینید از طرف ایشان دفاع هست یا دفاع نیست؟ ایشان در آنجا یک نکتۀ مهم راجع به استحاله شرطیت قصد قربت بداعی الامر ذکر کردند، یک نکتۀ مهم هم راجع به استحالۀ جزئیت قصد قربت به معنای داعی الامر بود. آن را که در رابطۀ با شرطیت بیان کردند حرفشان این بود، اگر نماز مقیّد بداعی الامر باشد و این مقیّد«بما هو مقید» مأمور به باشد، در نتیجه، ذات صلاه، مأمور به نیست و اگر ذات صلاه مأمور به نشد، «کیف یعقل و کیف یقدر المکلّف علی أن یأتی بالصلوه بداعی امرها ای امر الصلوه لانّ الصلاه لا تکون مأمورا بها؟» آن که مأمور به است، مقیّد«بما هو مقیّد» است، و در اجزاء تحلیلیۀ عقلیه حتّی تبعیض هم از نظر تعلّق امر معنا ندارد، پس مکلّف چطور می تواند صلاه را به داعی امر صلاه اتیان بکند؟ محور حرفشان در باب شرطیت این بود.

در باب جزئیت هم آن محور اساسی این بود که اگر داعویت امر در متعلّق اخذ شد، «یلزم» اینکه امر هم داعی به صلاه باشد و هم داعی به داعویت خودش باشد، «کیف یعقل» که شیء داعی به داعیت خودش باشد؟ حالا در قصد قربت به یکی از این معانی ثلاثه که ایشان می فرمود: مکلّف می تواند صلاه را به قصد قربت به معنای داعی حسن انجام بدهد، و این معنا می شود در متعلّق اخذ بشود، این سؤال پیش می آید که مکلّف در مقام عمل چه می خواهد بکند؟ می خواهد صلاه را به داعی حسن صلاه انجام بدهد؟ صلاه که«لا تکون حسنا» صلاه مقیّد حسن دارد. همان طوری که آنجا صلاه مقیّد، مأمور به است، اینجا هم ذات صلا ه حسن دارد یا صلاه مقیّد به داعی حسن، حسن دارد؟ اگر صلاه مقیّد به داعی حسن، حسن دارد، پس چطور مکلّف صلاه را به داعی حسن صلاه انجام می دهد؟ «الصلاه لا تکون حسنا» کما اینکه شما آنجا فرمودید: «الصلوه لا تکون مأمورا بها» برای اینکه مأمور به، مقیّد بما هو مقیّد است، اینجا هم آن که حسن دارد، آیا ذات صلاه حسن دارد؟ ذات مقیّد حسن دارد؟ یا مقیّد بما هو مقیّد حسن دارد؟ اگر مقیّد بما هو مقیّد حسن دارد، پس چطور مکلّف قدرت دارد که صلاه را به داعی حسن الصلوه انجام بدهد؟ «الصلوه لا تکون حسنا» صلاه مقیّد اگر حسن داشته باشد معنایش این نیست که ذات صلاه هم حسن دارد؟ و اگر می گویید: معنایش این هست، در باب امر هم همین حرف را بزنید، بگویید: اگر صلاه مقیّد بداعی الامر مأمور به شد، معنایش این است که نفس صلاه هم مأمورا بها است، اگر نفس صلاه مأمورا بها است چرا گفتید:

مکلّف قدرت ندارد نماز را به داعی امرش بجا بیاورد و علتش را هم این ذکر کردید که«انّ الصلاه لا تکون مأمورا بها»؟ اینجا هم ما می گوییم: «انّ الصلاه لا تکون حسنا» مقیّ دبما هو مقیّد حسن دارد نه ذات المقّد کما اینکه اگر مسأله مصلحت و صد درجه واجدیّت مصلحت را پیش بکشیم، و قصد قربت را به معنای داعویت مصلحت معنا کنیم، می گوییم: مکلّف در مقام عمل چه می کند؟ صلاه را

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه