سیری کامل در اصول فقه: دوره ده ساله دروس خارج اصول محمد فاضل لنکرانی جلد 3 صفحه 566

صفحه 566

به داعی مصلحت متحقّقۀ در صلاه انجام می دهد، «الصلوه لا تکون مشتمله علی المصلحه» آن که مشتمل بر مصلحت است، صلاه مقیّد مشتمل بر صد درجه مصلحت است، و الاّ صلاه بدون قصد قربت هیچ ارزشی ندارد، و یک درجه مصلحت هم ندارد. چطور مکلّف اینجا قادر بر این معنا هست که صلاه را به داعی مصلحت متحقّقۀ در صلاه اتیان بکند؟ «المصلحه لا تکون فی الصلاه»، بل المصلحه انّما هی فی الصلاه المقیّده» و اگر مقیّد بما هو مقیّد یک خصوصیتی پیدا کرد، معنایش این نیست که ذات مقیّد هم آن خصوصیت را دارد. و اگر معنایش این هست، در باب امر هم ما این حرف را می زنیم، چرا گفتید: «نفس الصلاه لا تکون مأمورا بها»؟ و حتی در این قصد قربت به معنای سوم هم باز همین اشکال هست. شما می گویید: صلاه را اتیان می کند لله تعالی، صلاه مقیّد می تواند اضافه به خدا داشته باشد، صلاه مقیّد به قص قربت«لله تعالی» هست، اما نفس الصلاه، یعنی«ذات المقیّد مع قطع النظر عن تقیّده لا یکون لله تعالی». ما فرقی بین این که قصد قربت را به معنای داعی الامر بگیریم، یا قصد قربت را به یکی از این معانی ثلاثه بگیریم، نمی فهمیم.

جزئیت داعویت امر

در رابطۀ با شرطیت، مسأله به این کیفیتی بود که شما ملاحظه کردید، اما در رابطۀ با جزئیت چطور؟ شما می گفتید: اگر داعویت امر به صورت جزئیت در متعلّق اخذ بشود، «یلزم ان یکون الامر داعیا الی داعویه نفسه» یعنی همان طوری که داعی به اصل صلاه است، داعی به داعویت خودش هم هست، و این معقول نیست که شی ء داعی به داعویت خوشد باشد. آیا این حرفی که در رابطۀ با ابطال جزئیت در قصد قربت به معنی داعی الامر ذکر کردید در این سه جریان ندارد؟ اگر این حرف را زدیم، گفتیم: متعلّق امر، صلاه است و داعی الحسن، به صورت جزئیت مطرح است، یک جزء مأمور به، صلا ه است، یک جزء مأمور به، داعی الحسن است، از آن طرف هم شما قصد قربت را به معنای داعی الحسن معنا می کنید، معنایش این می شود که داعی الحسن هم باید داعویت به صلاه داشته باشد و هم باید داعویت به داعی الحسن داشته باشد، «لانّه جزء المأمور به». همان طوری که در رابطه با صلاه باید داعویت محفوظ باشد، در این جزء دیگر هم باید داعویت حسن محفوظ باشد «فیلزم ان یکون الحسن داعیا الی داعویه نفسه الذی هو الحسن» بین این و امر چه فرق می کند؟ همان طوری که داعویت امر به داعویت امر محال است، داعویت حسن به داعویت حسن هم محال است.

در مسأله مصلحت هم همین طور است، داعویت مصلحت به داعویت مصلحت اگر به صورت جزئیت در مأمور به اخذ بشود، آن هم غیرمعقول است، حتی در فرض سومش هم همین طور است که لله را لله انسان اتیان بکند، یعنی للّه داعویت داشته باشد به داعویت للّه. داعویت للّه به صلات

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه