سیری کامل در اصول فقه: دوره ده ساله دروس خارج اصول محمد فاضل لنکرانی جلد 4 صفحه 237

صفحه 237

تمکّن از ماء پیدا کند و از این تمکّن در رابطۀ با شرب، یا در رابطۀ با توضّأ استفاده کند. مولا دست دراز کرد ظرف آب را برداشت، لکن قبل از آن که بیاشامد و استفاده کند، ظرف از دست مولا افتاد و آب به زمین ریخت، در اینجا ما هم قبول داریم که بر عبد لازم است مجددا آب را در اختیار مولا قرار دهد، تردیدی در این معنا نیست، لکن این از چه بابی هست؟ آیا از باب این است که آن امر اول مولا به قوت خودش باقی است و با آوردن ظرف آب آن امر ساقط نشده و لذا با ریختن آب روی زمین امر به قوت خودش باقی است و روی این جهت لازم است که مجددا آب را در اختیار مولا قرار دهد؟ یا علّت مسأله این است که امر با آوردن ماء در مرتبۀ اولی ساقط شد، برای این که هدف تمکّن از ماء بود و تمکّن از ماء با آوردن ماء تحقق پیدا کرد؟

در بحثهای گذشته بیان کردیم که آن غرضهایی را می توانیم مرتبط به امر کنیم، که در رابطۀ با فعل عبد باشد، اما آنجایی که مولا یک غرض اقصی دارد که آن غرض اقصی جزء اخیرش عبارت از فعل شخص مولا است، عبد آب را در اختیار مولا قرار دهد، مولا با دست خودش آب را بردارد و بیاشامد. پس ما نمی توانیم بگوییم که غرض از این امر عبارت از«رفع العطش» است، که دو مقدمه و دو فعل لازم دارد، یک فعلش ارتباط و انتساب به عبد دارد؛ و یک فعلش مربوط به خود مولا است و آن جزء اخیر هم تصادفا همین فعلی است که ارتباط به مولا دارد، پس رفع عطش به عنوان غرض از امر نمی تواند مطرح باشد.

غرض از امر عبارت از آن چیزی است که خود«فعل العبد عله تامه» برای تحقق آن غرض است و فعل عبد تنها نقش در حصول آن غرض دارد؛ و در این مثال آنچه که می تواند غرض از امر باشد، عبارت از«تمکّن مولا من الماء» است، منتهی مولا به این تمکّن نظر استقلالی ندارد، این تمکّن را مقدمۀ عمل خودش قرار داده تا به ضمیمۀ عمل خودش، رفع العطش و توضأ تحقق پیدا کند. سؤال ما این است، اینجایی که آب را در اختیار مولا قرار داد و بعد ظرف آب قبل از استفادۀ مولا به زمین افتاد و آبها ریخت، اینجا غرض از امر حاصل شده، تمکّن مولا حاصل شده، منتهی این تمکّن برای مولا مقدمۀ فعل خودش بوده که در شرب و وضو استفاده کند، حالا که آب از بین رفت، اینجا دیگر زمینه ای برای فعل مولا وجود ندارد، با نبود آب«کیف یمکّن ان یستفاد منه فی رفع العطش او التوضأ؟» پس اینجا امر دیگر وجود ندارد، امر تحقق ندارد، لکن علم به غرض و آگاهی بر غرض در اینجا محقق است. عبد می داند که مولا آب را برای توضأ و برای رفع عطش می خواهد و به این هدف نرسید. پس در حقیقت می داند که الان هم«غرض مولا» متعلق به این هست که تمکّن از ما، پیدا کند مجددا و آب در اختیار او واقع شود مجددا. پس این که ما می گوییم: برای مرتبۀ دوم لازم

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه