سیری کامل در اصول فقه: دوره ده ساله دروس خارج اصول محمد فاضل لنکرانی جلد 4 صفحه 32

صفحه 32

العدمی مثل زید لا قائم و اما ان یکون مع قید وجودی» آنکه در واجب غیری مطرح است.

وقتی که وضع مسألۀ قید عدمی مشخص شد و ما بررسی کردیم، از شما سؤال می کنیم: شما می خواهید به اطلاق تمسّک بکنید، شرائط تمسّک به اطلاق چیست؟ این است که مولا در مقام بیان باشد، قدر متیقن در مقام تخاطب هم فرضا نباشد، مانعی ندارد، قرینۀ بر تقیید هم نباشد. این مقدمه که از آن تعبیر می شود به اینکه قرینۀ بر تقیید نباشد، آیا در این مقدمه نوشته شده که قرینه بر تقیید به قید وجودی وجود نداشته باشد یا اصلا قرینۀ بر تقیید نباشد؟ اینکه شما این حرف را می زنید که قرینۀ بر تقیید نباشد، هر تقییدی«سواء کان قیدا عدمیا او قیدا وجودیا»؟ مثلا در باب رقبۀ مؤمنه «اعتق رقبه» مثلا اگر ما فرض کردیم که ایمان عبارت از یک قید عدمی است، یا کفر عبارت از عدم الایمان است، یک قید عدمی عبارت از کفر است، ایمان یک قید وجودی است و کفر یک قید عدمی است. شما اجازه می دهید به خودتان که از راه اطلاق، مسألۀ کفر را استفاده بکنید به اعتبار اینکه کفر، یک قید عدمی است؟ و به تعبیری که قبلا عرض کردم: کانّ مؤنه زائده لازم ندارد، چرا لازم ندارد؟ تقیید مؤنه لازم دارد، «سواء کان القید وجودیا ام کان القید عدمیا؟» این احتیاج به مؤنه زائده بر اصل اطلاق دارد. نمی توانیم بگوییم: اگر قید عدمی شد، آن هم از عدمیهایی که جنبۀ وصفی دارد و لازمۀ وصفی بودن، ثبوت موصوف و ثبوت مثبت له است و این«لا یحتاج الی مؤنه زائده» این همان مطلق است، چون قید، قید عدمی است. پس همان حساب مطلق روی این بار می شود.

مراد از عدم قرینه در مقدمات حکمت

به عبارت دیگر: در مقدمۀ حکمت که مسألۀ عدم قرینۀ بر تقیید ذکر شده، کسی نگفته است:

مقصود عدم قرینۀ بر تقیید است، «اذا کان القید وجودیا» اما«اذا کان القید عدمیا» دیگر نیاز ندارد به قرینۀ بر تقیید. آیا شما محقّق کمپانی چنین معنایی را در این مقدمۀ حکمت معتقدید یا اینکه مقدمۀ حکمت می گوید: هیچ گونه قرینه ای بر تقیید، «سواء کان القید وجودیا ام کان عدمیا» وجود نداشته باشد؟ وقتی که چنین قیدی وجود نداشت، مقسم بطور مطلق ثابت می شود، یعنی نمی توانیم خصوص واجب نفسی را بگیریم برای اینکه واجب غیری، قید لازم دارد و مولا قیدی را بیان نکرده است. پس وقتی که قید عدمی و قید وجودی در کلام مولا مطرح نشد باید برویم سراغ مقسم و مطلق. مطلق آن است که خالی از قید است و نتیجه اش در ما نحن فیه این است که نه واجب نفسی برای شما مشخص می شود و نه واجب غیری مشخص می شود، بلکه«نتیجه الاطلاق، مطلق الوجود» است، نه قید عدمی همراهش هست و نه قید وجودی. منتها مسأله نفسیت و غیریت را باید

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه