سیری کامل در اصول فقه: دوره ده ساله دروس خارج اصول محمد فاضل لنکرانی جلد 4 صفحه 374

صفحه 374

وضوء»، یعنی وضوء یقینی، منتها ظاهرا، چون موضوع شک است«فانت علی وضوء»، معنایش «فأنت علی وضوء ظاهرا» می شود و چه«لا تنقض الیقین بالشک» را ما این طور معنی کنیم که می خواهد مستقیما دستور دهد که آثار همان متیقّن را در زمان شک بار کن و اثر متیقّن در آنجایی که متیقّن وضو باشد، جواز دخول در صلاه است. آنجایی که متیقّن طهارت ثوب و بدن باشد، اثر این متیقّن، جواز دخول در صلاه است. می خواهد بگوید حالا که شک در طهارت ثوب و بدن داری، به لحاظ این که این شک مسبوق به حالت سابقه متیقّنه است، اثر همان متیقّن را در حال شک مترتب بکن، یعنی«یجوز لک دخول فی الصلاه مع هذا الثوب، یجوز لک الدخول فی الصلاه مع هذا البدن مشکوک طهارته، یجوز لک الدخول فی الصلاه مع الوضوء مشکوک بقائه»، «علی کلا الاحتمالین و علی کلا التفسیرین» مسألۀ جواز دخول در صلاه را ما از«لا تنقض الیقین بالشک» استفاده می کنیم.

اینجا بررسی می کنیم که این«لا تنقض» که برای ما تجویز می کند دخول در صلاه را، با شک در بقاء وضو و شک در بقاء طهارت ثوب یا بدن، آیا در مقایسۀ با آن دلیل شرطیت، که ظهور در اعتبار واقعیت این دو طهارت را دارد، در ملاحظۀ با آن دلیل، این«لا تنقض» چه می خواهد بگوید، آیا در مقابل آن دلیل ایستاده است؟ آیا نفی می کند مفاد آن دلیل را؟ یعنی می گوید: آن دلیل بی خود می گوید که طهارت واقعی شرط است؟ «لا تنقض» شرطیت طهارت واقعیه را نفی می کند و شرطیّت طهارت واقعیه را اثبات می کند، آیا چنین تعارضی بین این دو دلیل مطرح است؟ آیا آن، شرطیّت طهارت واقعیه را اثبات می کند و این، شرطیّت طهارت واقعیه را نفی می کند؟ پس در حقیقت«لا تنقض» معارض با«لا صلاه الاّ بطهور» است، معارض با«صل مع الطهاره الثوب و البدن» است، آیا مسأله این طور است که عنوان معارضه در کار است؟ یا نه این که عقلاء بعد از آن که این دو تا دلیل را با هم ملاحظه می کنند، می گوید: این«لا تنقض الیقین بالشک» مفسّر آن دلیل شرطیّت طهارت است؟ مراد واقعی از آن را تبیین می کند. در حقیقت با توجه به همان دلیل وارد شده است، نه برای معارضه با آن دلیل و مقابلۀ با آن دلیل، این به عنوان مفسّر و مبیّن و به عنوان شارح دارد آن مراد واقعی را توضیح می دهد. همانطوری که شما در جمع بین دلیل مخصّص و دلیل عام، این حرف را می زنید، چرا دلیل عام را حمل بر خاص می کنید با این که این دو با هم به حسب ظاهر معارضه دارند؟ مگر شما در منطق نمی گویید که موجبۀ کلیه نقیضش سالبۀ جزئیه است؟ مگر در منطق نمی گویید سالبۀ کلیه نقیضش موجبۀ جزئیه است؟ پس چرا«اکرم العلماء» را با«لا تکرم زید العالم» بینشان معاملۀ متناقضین نمی کنید؟ آنجا همانطوری که بعدا هم«ان شاء الله» بحث می کنیم و مرحوم آخوند هم بیان می فرماید، اینجا دلیل مخصّص، در حقیقت مبیّن آن مراد جدّی مولی هست، می خواهد بگوید

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه