سیری کامل در اصول فقه: دوره ده ساله دروس خارج اصول محمد فاضل لنکرانی جلد 4 صفحه 498

صفحه 498

نمی رسیدیم و عقل ما این معنی را ادراک نمی کرد و هرچه هم فلسفه می خواندیم و در فلسفه که برای کشف واقعیّات مطرح است تخصّص هم پیدا می کردیم نمی توانستیم به دست بیاوریم که بین صلاه و بین طهارت عنوان شرطیت و مشروطیّت مطرح است. اینجا دو احتمال وجود دارد:

یک وقت ما در رابطۀ با مقدّمات شرعیه این حرف را می زنیم که این مقدّمات شرعیه هم یک واقعیّاتی هستند، یک حقایقی هستند، منتها بالاتر از آنچه که عقل ادراک می کند، سطحش بالاتر از ادراک عقل و احاطۀ عقل و فهم عقل است. عقل خوب درک می کند که ممکن الوجود بدون علّت موجده و علّت مرجّحه نمی تواند وجود پیدا کند. امّا اگر تمامی عقول عالم را روی هم بریزند و«کان بعضهم لبعض ظهیرا» معذلک نمی توانند درک کنند که طهارت شرطیّت برای نماز دارد امّا در عین حال این یک واقعیّت است و یک حقیقت است. امّا اینطوری نیست که دست عقل به همۀ حقایق بتواند برسد و ادراک عقل و احاطۀ عقل آنها را شامل شود.

یک وقت ما یک چنین حرفی دربارۀ مقدمات شرعیه مطرح می کنیم و می گوییم: شارع مقدّس برای ما این واقعیّت را پرده برداری و کشف کرده است، با«لا صلاه الاّ بطهور» ما را در جریان یک واقعیّت مافوق ادراک عقل قرار داده است، امّا اصل مسألۀ شرطیّت طهارت، یک واقعیّت است، منتها در یک سطح بالا، این یک احتمال است. اگر ما در مقدّمات شرعیه یک چنین مطلبی را معتقد باشیم و یک چنین مبنایی را بپذیریم، این هم رجوع می کند به مقدّمات عقلیه برای اینکه معنای مقدّمۀ عقلیه این نبود که عقل توقّفش را ادراک کند، عقل شرطیّت و مدخلیّت را ادراک کند بلکه معنای مقدمه عقلیه این شد: «ما استحیل واقعا وجود ذی المقدمه بدونها»، آنچه که به حسب واقع و حقیقت محال باشد ذی المقدمه بدون آن تحقق پیدا کند. در معنای مقدّمۀ عقلیه کلمۀ ادراک عقل مطرح نیست، آنچه مطرح است، آن است که به حسب واقع وجود ذی المقدمه بدون وجود این مقدّمه امتناع و استحاله داشته باشد. اگر شما در باب مقدّمات شرعیه یک چنین مبنایی را اختیار کردید که این شرطیّت یک واقعیّت است، این مقدّمیّت یک حقیقت است، منتها عقل نتوانسته ادراک کند، شارع از روی این حقیقت پرده برداشته و ما را در جریان واقعیّت و حقیقت قرار داده است، پس در حقیقت این معنایی که برای مقدّمۀ عقلیه ذکر شد، روی این مبنا در مقدمۀ شرعیه هم جریان دارد. «ما استحیل واقعا وجود ذی المقدمه بدون وجوده» یا«وجودها».

ما از کجا به این واقع برسیم؟ گاهی از طریق عقل به واقع می رسیم، مثل ممکن الوجود در رابطۀ با علّت موجده و گاهی واقعیّت را از طریق شرع درک می کنیم و آن در جائی است که شارع بفرماید: «لا صلاه الاّ بطهور» و ما کشف کنیم که طهارت به حسب واقع شرطیّت برای نماز دارد منتها شارع

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه