سیری کامل در اصول فقه: دوره ده ساله دروس خارج اصول محمد فاضل لنکرانی جلد 5 صفحه 110

صفحه 110

از علیّت و معلولیّت است و مرجعش به این است که«المقدمه لا تحتاج ارادتها الی مباد اصلا» او یک علت دیگری دارد، علتش خود ارادۀ متعلقۀ به ذی المقدمه است. اگر این مقصود باشد، این خلاف واقعیّت و خلاف حقیقت است و ما در اعمال خودمان جایی که پای مقدمه و ذی المقدمه مطرح است، می بینیم واقعیت چنین نیست. اما اگر مقصود از ترشّح همان جهتی باشد که ما اشاره کردیم که فایده این دو تا مختلف است، فایده ذی المقدمه که تصدیق به آن فایده از مبادی ارادۀ ذی المقدمه است، یک غرض اصلی و هدف اصلی انسان مرید است.

اما مقدمه فایده اش ارتباط با آن ذی المقدمه دارد، این فقط راه را برای رسیدن به او هموار می کند، فقط برای انسان امکان رسیدن به آن غرض اصلی را تأمین و تحصیل می کند، اگر مسألۀ ترشح یک چنین معنایی اراده شده باشد که سر از علیّت و معلولیّت در نیاورد، سر از«تولّد و ما یتولّد منه» سر درنیاورد، فقط مقصود این باشد که خیال نکنید که فایدۀ مقدمه مثل فایدۀ ذی المقدمه است که هر دو مطابق با غرض اصلی انسان باشد. نه فایده مقدمه تابع ذی المقدمه است و برای رسیدن به ذی المقدمه. و همین طور این کلمۀ سریان که می فرماید: «یسری الوجوب من ذی المقدمه الی المقدمه» سرایت می کند وجوب از ذی المقدمه به مقدمه. ما این کلمۀ سرایت را در مواردی داریم.

آیا«ما نحن فیه» هم شبیه همان موارد است؟ این کلمۀ یسری و سریان و سرایت در این رابطه، مثل موارد دیگری است که ما کلمۀ سریان را به کار می بریم؟ مثلا ما در فقه این طوری می گوییم: بنابر انفعال ماء قلیل، می گوییم: اگر دست نجس شما با آب قلیل ملاقات کند، بنابر قول به انفعال ماء قلیل، «یسری النجاسه من الید الی الماء» این نجاست از دست سرایت به آب می کند، آب قلیلی که ملاقات با دست نجس پیدا کند، این نجاست از دست سرایت به آب می کند، یعنی آب قهرا نجس می شود، دیگر هیچ مسأله ای در کار نیست. اینجایی که ما می گوییم: وجوب، وجوب حکم مولا است. ما گفتیم: وجوب همان بعث و تحریک مولا است. بعث و تحریک مولا مثل فعل مولا هست، ناشی از ارادۀ مولا است، منتها این اراده چون متعلق به بعث و تحریک شده، از آن به ارادۀ تشریعیه تعبیر می کنیم. ولی در این ارادۀ تشریعیه همۀ مبادی وجود دارد. مولا که می خواهد اکرام را ایجاب کند، اول حکم خودش را تصور می کند، بعد تصدیق به فایده، بعد هم سایر مراحل و مبادی اراده، بعد هم اراده، به دنبال اراده هم«ان جائک زید فاکرمه». این نسبت به ذی المقدمه این طور است که یک بعث و تحریک اعتباری اختیاری مسبوق به ارادۀ تشریعیۀ از مولا در کار است بدون هیچ شبهه ای.

شما که می گویید: وجوب از ذی المقدمه به مقدمه سرایت می کند بنابر قول به ملازمه، این سرایت معنایش چیست؟ یعنی مولا وقتی ذی المقدمه را واجب کرد، دیگر خودبه خود مقدمه وجوب پیدا می کند، یعنی مولا یک حکم را«عن اختیار» جعل کرد، اما یک حکم دیگری هم قهرا و

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه