سیری کامل در اصول فقه: دوره ده ساله دروس خارج اصول محمد فاضل لنکرانی جلد 5 صفحه 159

صفحه 159

کم کم سرایت می کند به مقدمه و مقدمات و در مقدمات هم شوق پیدا می شود، منتها شوق موجود در مقدمه به علت این که مقدمه یک امر فعلی است، یک امر استقبالی نیست، یک امری است که حالیّت دارد، این شوق متحقّق در مقدمه به مرحلۀ اراده می رسد و به دنبال اراده مقدمه و مقدمات تحقّق پیدا می کند، بعد از آن که مقدمه و مقدمات تحقّق پیدا کرد، آن وقت شوق موجود در ذی المقدمه به مرحلۀ کمال و تأکّد می رسد و حالت اراده و تصمیم در او به وجود می آید.

آیا مسأله وجدانا این طور است؟ ما وقتی که به وجدان خودمان مراجعه می کنیم، چه در مثال «شرب الماء» ی که ذکر کردیم، چه در مثال«کون علی السطح و نصب سلّم» این کسی که الان از تشنگی ناراحت است و شدت تشنگی به او فشار آورده، می گوییم نه الان اراده ندارد«شرب ماء» را؟ چه کسی گفته الان ارادۀ«شرب الماء» را دارد؟ پس چرا این قدر التماس می کند؟ پس چرا این قدر استعانت و یاری می خواهد برای این که رفع عطشش شود؟ نه! این اراده«شرب الماء» را ندارد. اراده ندارد ولی بعد از آن که ظرف آب را برداشت و مقابل دهان قرار داد، آن وقت ارادۀ«شرب الماء» را پیدا می کند، آیا وجدان می تواند این مسأله را بپذیرد؟ وجدان می تواند موافقت با این مطلب داشته باشد؟ این آدمی که از شدت عطش دارد به خودش می پیچد، فقط یک شوق رفع عطشی در او وجود دارد، آن هم نه شوق مؤکّد یک مرحله ای از شوق، اما وقتی ظرف آب را مقابل دهان آورد، آن وقت شوق مؤکّد می شود و به مرحلۀ اراده و مرحلۀ تصمیم می رسد. آیا وجدان موافقت با این معنا دارد؟ آن هم با یک تعبیری که البته این تعبیر را گفتیم ما نمی پذیریم.

اما این محقّق بزرگوار تبعا لاستاذه العظیم مرحوم آخوند صاحب کفایه، می گویند: «ارادۀ متعلقۀ به مقدمه، تترشّح من الاراده المتعلقه بذی المقدمه و تتولّد من الاراده متعلقه به ذی المقدمه» اصلا ارادۀ متعلقۀ به مقدمه را نشأت گرفتۀ از ارادۀ متعلقۀ به ذی المقدمه می دانند. و منشأ را ارادۀ متعلقۀ به ذی المقدمه می دانند. البته این حرف را مکرر هم گفتیم که نمی پذیریم، ولی این تعبیر را خودشان دارند. حالا به این کیفیت هم نپذیریم، ولی وجدان شاهد و گواه بر این مطلب است، که جایی که انسان سراغ مقدمه می رود، یک مرد متدینی که می خواهد نماز بخواند، می بیند نماز توقف بر تحصیل طهارت دارد، می رود دنبال وضو، غسل، تیمم. بگوییم نه این تا زمانی که مقدمات را به آخر نرساند، «لم تکن الصلاه مراده له» بلکه فقط یک مرحله شوقی نسبت به نماز دارد. اما وقتی که وضو گرفت و آمد روی سجاده روبروی قبله نشست، آن وقت است که اراده متعلق به صلاه می شود. آیا مسأله این است؟ وجدان می تواند این حرف را بپذیرد؟

تنها چیزی که این انسان مسلمان متعهد را تحریک می کند به این که مقدمات نماز را که وضو و «طهارت مائیه» است تحصیل بکند، یک مرحله شوقی است که نسبت به نماز دارد. اما اگر از او

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه