انوار الشهاده فی مصائب عتره الطاهره صفحه 341

صفحه 341

عثمان گریخت. حضرت پیغمبر هم صبر نتوانست کرد و به دنبال امیرالمؤمنین علیه السلام روانه شد. چون به در خانه عثمان رسید حضرت امیر علیه السلام رقیه را بیرون آورده همین که نظر رقیه به پدر افتاد صدا به گریه بلند کرد. حضرت نیز از مشاهده آن حال بسیار گریست و او را با خود به خانه آورد و چون به خانه داخل شد، پشت خود را گشود و به پدر خود نمود. حضرت دید پشتش تمام سیاه و مجروح شده. حضرت تاب نیاورد و گریست. مؤلف گوید: رسول خدا صلی الله علیه و آله تاب نیاورد ببیند عثمان چوب بر بدن رقیه زده و گریست. نمی دانم پیغمبر در کجا بود در روز عاشورا که ببیند حدود دو هزار زخم بر بدن حسین علیه السلام زده اند. زخم نیزه بالای نیزه، زخم شمشیر بالای شمشیر. پس زخمهای رقیه را مرهم گذاردند. روز یکشنبه و روز دوشنبه را زنده بود، دنیای فانی را وداع کرده مردم جمع شدند تابوت و محفه آوردند و او را به عزت و احترام به بقیع بردند و حضرت رسول صلی الله علیه و آله فاطمه را امر نمود که با زنان مؤمنان همراه جنازه رقیه بیایند. فاطمه علیهاالسلام و زنان مهاجر و انصار جنازه رقیه را غسل دادند.

فاطمه علیهاالسلام نگاه کرد به بدن خواهر خود دید سه زخم واقع شده است. تاب نیاورد و صیحه زد و غش کرد.نمی دانم فاطمه علیهاالسلام اگر زخمهای بدن حسین را میدید چه حال داشت و اگر جراحت پشت زینب دختر خود را میدید چه می کرد که در راه شام از ضرب تازیانه و کعب نیزه به هم رسیده بود، نمی دانم چگونه صیحه می زد و غش می کرد. پس پیغمبر و جمیع مهاجر و انصار با زنان قریش و بنی هاشم بر جنازه رقیه نماز کردند و او را دفن نمودند. جناب پیغمبر صلی الله علیه و آله بر سر قبر رقیّه ایستاد و گفت:(1) خدایا؛ بدن رقیه ضعیف است و تاب فشار قبر ندارد. او را فشار قبر مده و او را به من ببخش و حق تعالی رقیه را به آن حضرت بخشید و فشار قبر را از او دفع کرد. مؤلف می گوید: حضرت راضی نشد که رقیه را فشار قبر دهند، نمی دانم


1- . الکافی 3 / 236 ح 6 - بحارالأنوار 22 / 163 ح 23 و 164 ح 24
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه