انوار الشهاده فی مصائب عتره الطاهره صفحه 342

صفحه 342

چگونه رضا شد که عمر بن سعد ملعون بر بدن انور حسین اسب بتازد و استخوانهای سینه و پهلوی او را بشکند. و در روایت دیگر: حضرت رسول صلی الله علیه و آله خطاب به زمین نمود و فرمود که: ای زمین، رقیه دختر خود را به تو سپردم. با او مهربان باش. ناگاه آوازی از قبر رقیه بیرون آمد که یا رسول اللّه صلی الله علیه و آله من از مادر به او مهربانترم. پس وای بر بنی اُمیّه که با ودیعه پیغمبر صلی الله علیه و آله در میان امت چگونه رفتار کردند و به عوض مهربانی به آن حضرت، بدنش را پاره پاره کردند. پس حضرت، امر کرد: خیمه ای بالای قبر رقیه نصب کنند و بر سر قبر او تلاوت قرآن نمایند و به آن سبب استحباب به هم رسانید. پس وای بر بنی اُمیّه که به عوض نصب خیمه بالای قبر مبارکش بدنش را برهنه در آفتاب انداختند و به عوض تلاوت قرآن، صداها به قهقهه و ولوله بلند کردند و اسب بر بدن شریفش تاختند. فاطمه زهرا علیهاالسلام و زنان بنی هاشم به عزاداری رقیه آمدند و زنان بنی اُمیّه به تماشای اهل بیت آمدند در وقتی که ایشان وارد کوفه و شام شدند و همه سنگ و چوب بر میداشتند و بر سر و بدن اهل بیت می زدند به نحوی که خون از بدن ایشان جاری می شد. اَلا لَعْنَهُ اللّهِ عَلَی الْقَوْمِ الظّالِمینَ. مجلس بیست و چهارم / در وفات رقیه دختر پیغمبر صلی الله علیه و آله

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه