انوار الشهاده فی مصائب عتره الطاهره صفحه 367

صفحه 367

فصل بیست و هشتم: حکایت سدیف شاعر و احمد سفاح و قلع و قمع بنی اُمیّه لعنهم اللّه مجمل آن قضیه، چنانچه از ابومخنف علیه الرحمه نقل شده است آن است که: چون دولت بنی اُمیّه لعنهم اللّه خراب شد و خلافت باطله از آن طایفه خبیثه عاطله به بنی عباس علیهم الهاویه رسید، اول ایشان که ابوالعباس احمد سفاح بن محمد بن علی بن عبداللّه بن عباس باشد بر تخت خلافت قرار گرفت و مطیع و منقاد او گردیدند جمیع پادشاهان روی زمین و خطبه خواندند به اسم او در مشرق و مغرب زمین و نام خبیث او را نقش کردند بر دینار و دراهم و از سطوت و شوکت او فرار نمودند شیاطین عرب و عجم و از خوف، متفرق شدند بنی اُمیّه در شرق و غرب عالم در کوهها و صحراها و جزیره ها و بیشه ها به جهت اعمال خبیثه و ظلمهای قدیمه ایشان. پس نوشت احمد سفاح به سوی بنی اُمیّه و ایشان را طلب نمود که بیایید به سوی من که شما را امان دادم و احسانها در حق شما خواهم نمود و باید شما در پای تخت خلیفه حاضر باشید و مورد مشورت خلیفه و مدبر امور سلطنت او باشید. پس نوشت به سوی ایشان نامه امان و خلعتهای فاخره الامتنان. پس جمع شدند در نزد او کبیر و صغیر و وضیع و شریف و رؤسای آل زیاد و

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه