سیری کامل در اصول فقه: دوره ده ساله دروس خارج اصول محمد فاضل لنکرانی جلد 6 صفحه 186

صفحه 186

عام این را هم گرفته، «مع کونه غیر قادر، مع کونه عاجزا» تکلیف عام شاملش است.

امّا عقل می گوید: چون قدرت عقلیّه ندارد، من قبیح می دانم که مولا یک فرد عاجز به عجز عقلی را در برابر مخالفت تکلیفش عقوبت کند؛ یعنی همان عقلی که عقاب بلابیان را حکم به قبح می کند، یک قاعده ای هم دارد که«عقاب مع العجز» قبیح است، عقاب بلا قدرت قبیح است، امّا موضوع قبح در هر دو عقاب است، نه این که در مسأله علم کلمۀ قبح به عقاب اضافه می شود امّا در مسأله قدرت به تکلیف اضافه می شود، نه عقل می گوید: درست است که مولا به خطاب عام این معنی را ذکر کرده، امّا این بیچاره قدرت عقلیّه ندارد، لذا«معذور فی مخالفه تکلیف المولی» نمی گوید: «انّه لیس بمکلّف من رأس» از اوّل این مکلّف نبوده، عجز به عنوان عذر مطرح است، عدم قدرت به عنوان عذر مطرح است، حتّی نه در رابطۀ با عقل مسأله این چنین باشد، باز در همان مثالی، فلان مقام واجب الاطاعه حکم کرده به این که همه راهپیمایی کنند، یک مرجعی که واجب الاطاعه است، مقام رهبری که واجب الاطاعه است، اینها حکم کرده اند که در راهپیمایی شرکت کنید.

حالا فرض کنید خود من که دیگر، حالا چند روزه که پایم ناراحت است و به زحمت هم برای درس می آیم برخلاف اجازۀ طبیب، حالا من قدرت ندارم راهپیمایی کنم، عقلا اینجا چه می گویند؟ عقلا نمی گویند: این دستور از اوّل شما را شامل نمی شده، آنها می گویند: تو عذر داری، قدرت نداری، معذوری در مخالفت. درست است که دستور واجب الاطاعه است، امّا این دستور واجب الاطاعه را اگر یک آدم عاجزی مخالفت کند، «هو معذور فی مخالفه التکلیف» امّا نمی گویند: تکلیف از آن اوّلی که صادر شد وقتی که به شما رسید راهش را کج کرد، گفت: نه این از دایرۀ تکلیف بیرون است، نه تکلیف به نحو عموم است، همه را می گیرد، خطابات عامّه هم غیر از خطابات شخصیّه است، همان طوری که ملاحظه کردید. لذا خطاب عام که متضمّن تکلیف عامّ است همه را می گیرد آن کسی که قدرت دارد بر انجام تکلیف، این«لا یکون معذورا فی المخالفه» امّا آن کس که قدرت ندارد«یکون معذورا فی المخالفه» امّا در اصل تکلیف و اشتراک تکلیف هر دو مثل هم می مانند.

(سؤال... و پاسخ استاد): خطابات عامّه را که ما قبلا توضیحش را دادیم، یعنی با جهل به تکلیف، و الاّ اگر تکلیفی نیست شما در شرب توتون از کجا می دانید تکلیف نیست؟ ملاک جهل به تکلیف است، یعنی مکلّف گردش کرد«سواء کان مجتهدا أم مقلدا» هرچه گشت دلیلی بر حرمت شرب توتون نیافت، لذا«کان جاهلا بحرمه شرب التتن» لذا عقاب بلا بیان در اینجا قبیح است. پس اوّلین مطلب هم در رابطۀ با علم و هم در رابطۀ با قدرت، چون به عنوان شرط عقلی مطرح است، در شرایط عقلیّه تعبّد مطرح نیست، باید معیار و ملاکش مشخّص باشد، ما در باب جهل می بینیم، معیار قاعدۀ

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه