سیری کامل در اصول فقه: دوره ده ساله دروس خارج اصول محمد فاضل لنکرانی جلد 6 صفحه 216

صفحه 216

داشت، در عصیان هم وجود دارد. اگر بگویید: نه، ملاکش یکی است، عصیان و اطاعت مثل هم می ماند، می گوییم: نه. در اطاعت این معنی دخالت دارد، که فعل مأمور به«بما انه مأمور به» در خارج تحقق پیدا کند، اما در باب عصیان، عصیان عبارت از«ترک المأمور به لا لعذر» است اما داعی این ترک چه باشد و محرک آن چه باشد؟ آن دیگر فرقی نمی کند. «من لم یصلّ یکون عاصیا» اگر توجه دارد با حالت التفات و علم نماز نمی خواند«یعد عاصیا» حالا چرا نمی خواند؟ علتش هرچه می خواهد باشد، «سواء کان العله» تنبلی باشد، استراحت طلبی باشد. بعضی در زمان طاغوت گاهی عصیانشان برای این بود که می گفتند: خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو. به این شکل دستورات خداوند تبارک و تعالی را ترک می کردند. در باب عصیان، به لحاظ این که همان ملاکی که در تأخر اطاعت وجود دارد در عصیان هم وجود دارد، ظاهر این است که مسأله این طور نیست. خصوصیتی در اطاعت معتبر است که آن خصوصیت در عصیان اعتبار ندارد. برای این که در عصیان همان ترک مطرح است«عن عمد و التفات» حالا داعیه بر ترک هرچه باشد، و هر محرکی وجود داشته باشد.

آن مطلب اضافی که گفتیم زائد بر حرفهای قبلی در جواب مرحوم محقق قوچانی(ره) می باشد، این است که اینجا عصیان امر عدمی است در بحث گذشته فقط یک حکم می خواستید روی آن بار کنید، و آن اتحاد رتبۀ متناقضین بود، اما اینجا بر عصیان دو اثر وجودی می خواهید بار کنید: یکی مسأله اتحاد رتبۀ عصیان با اطاعت است، یکی هم شرطیت عصیان برای امر به مهم، که اگر عصیان به عنوان یک امر عدمی مطرح شد، شما اینجا می خواهید دو حکم روی آن بار کنید، در حالی که در بحث اولی آنجایی که با مرحوم قوچانی بحث می کردیم یک اثر می خواست بر آن مترتب شود و«هو اتحاد رتبه العدم مع الوجود» اما اینجا هم می خواهید مسأله اتحاد رتبه را بار کنید، و هم می خواهید این امر عدمی را به نام عصیان شرط برای امر به مهم قرار دهید، در حالی که معنی شرط این است، شرط باید یک امر وجودی باشد، مثل«مجیء زید» مثل استطاعت، مثل دخول وقت، و مثل بلوغ نصاب و امثال ذلک. یک امر عدمی«مع کونه لیس بشیء» بخواهد به عنوان شرطیت برای یک واجب مشروط قرار بگیرد، لذا این اشکال اضافه ای است که در مسأله ترتب مطرح است. در نتیجه با این راهی که ما ذکر کردیم اصلا ترتب در مقام تصویر، که عبارت از این است که بخواهد این معنی ثبوتا قابل تصور باشد، به این کیفیتی که ملاحظه فرمودید ثبوتش محل منع و محل نظر است.

لکن در عین حال باز ما یک بحث فرضی داریم، که اگر از ثبوتش صرف نظر کنیم، و مقام ثبوت را بپذیریم، آیا در مقام اثبات می توانیم مسأله ترتب را روی همان مبنای معروف و مشهور پیاده کنیم یا خیر؟ آن هم موکول به بعد می شود«ان شاء الله».

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه