سیری کامل در اصول فقه: دوره ده ساله دروس خارج اصول محمد فاضل لنکرانی جلد 6 صفحه 23

صفحه 23

ضد خاص بود، در رابطۀ با ضد عام که به معنای نقیض است در آنجا هم مسألۀ عینیت غیر صحیح است. کسی بگوید: تا ما برخورد می کنیم به«اقیموا الصلاه» در قرآن معنا می کنیم«اقیموا الصلاه» را یعنی ترک نماز حرام است، اصلا حرام در ذهن انسان نمی آید، ترک الصلاه به ذهن انسان نمی آید از چه راهی در ذهن بیاید آنچه که لفظ دلالت کرده، صلاه است هیئت یا اقیموا هم دلالت بر وجوب می کند؛ پس چطور ذهن انتقال به ترک و انتقال به حرمت پیدا کند؟ آیا در برخورد با احکام تکلیفیۀ وجوبیه ذهن ما بلافاصله آن هم به عنوان تفسیر و به عنوان بیان مفاد، انتقال به احکام تحریمیه پیدا می کند؟ یا در عکسش وقتی که شارع می فرماید: «لا تشرب الخمر» از ما بپرسند که«ما معنی لا تشرب الخمر» بگوییم: معنایش این است«یجب ترک شرب الخمر» یجب از کجا آمد؟ ترک از کجا آمد؟ در لا تشرب، ماده عبارت از شرب است هیئت لا تفعل هم دلالت بر نهی و زجر می کند. انتقال ذهن از«لا تشرب» به«ترک الشرب» و از زجر به بعث این یک معنای اصلا غیر معقولی شاید باشد، معنا ندارد که«لا تشرب الخمر» معنایش«یجب ترک شرب الخمر» باشد.

علاوۀ بر تالی فاسدهای دیگری که دارد، بحث در معنای عرفی آن داریم امر به شیء«اقیموا الصلاه» می گوید: یجب اقامه الصلاه، تمام شد؛ دیگر معطلی ندارد، «ازل النجاسه عن المسجد» هم می گوید: «تجب ازاله النجاسه عن المسجد» اصلا«ترک الازاله» هم مطرح نیست؛ تا این که بگوییم:

یک حرمتی متعلق به«ترک الازاله» است؛ تا چه رسد که ضد خاص، به نام صلاه را پیش بکشیم و بگوییم: معنای«ازل النجاسه» یعنی«یحرم الصلاه». این وجوب و آن حرمت، این ازاله و آن صلاه «بینهما بعد المشرق و المغرب» کسی که ادعای عینیت می کند نه در رابطۀ با ضد خاصش و نه در رابطۀ با ضد عام این یک مطلب واضح البطلان است که اصلا نباید بر این تکیه کرد و حسابی برای این قول باز کرد. همین طور آنهایی که ادعای جزئیت می کنند، ولو این که در معالم خواندیم که آنها وجوب را به دو جزء معنا می کنند، می گویند: «الوجوب هو طلب الفعل مع المنع من الترک» که این منع از ترکش نهی از ضد عام است. چون ترک عنوان ضد عام دارد، آن وقت بگوییم: «الوجوب هو طلب الفعل مع المنع عن الترک» که حداقل در ضد عام ما مسألۀ جزئیت و تضمن را روی ترکب معنای وجوب بتوانیم قبول کنیم.

این هم جوابش این است که اولا این حرف اگر درست هم باشد، فقط راجع به ضد عام درست است. راجع به ضد خاص چطوری مسأله را پیاده می کنید؟ «مع المنع عن الترک» مطرح است نه«مع المنع عن الصلاه، مع المنع عن الاضداد، مع المنع عن الترک». و ترک، اصطلاحا ضد عام است نه ضد خاص، پس اولا این مطلب بر فرض صحتش در ضد عام پیاده می شود نه در ضد خاص، و ثانیا در

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه