سیری کامل در اصول فقه: دوره ده ساله دروس خارج اصول محمد فاضل لنکرانی جلد 6 صفحه 377

صفحه 377

وقت به مرکب برنمی گردد شما در نماز بین اجزاء و شرایط فرق قائلید که می فرمایید نماز مرکب از این اجزا است. اما در باب قیود مسألۀ ترکیب مطرح نیست، نمی توانیم بگوییم همان طوری که صلاه مرکب از رکوع و سجود و امثال ذلک است، مرکب از طهارت از حدث و خبث و سایر شرایط استقبال قبله و امثال ذلک هم هست. چرا؟ مگر تقید لیس بجزء؟ تقیّد جزء اما چرا باب شرایط را از باب اجزا جدا می کنید به لحاظ همین که جزئیت در باب شرایط آن هم در رابطۀ با تقیّدشان یک جزئیت عقلیه است، اما به خلاف اجزاء مرکب که هرکدام نقشی در تشکیل خود مرکب دارند و اتّصاف به عنوان جزئیت پیدا می کنند لذا مقیّد یک شیء است«صلاه مع الطّهاره» دو شیء نیست.

صلاه مقیّد به طهارت امر واحد و شیء واحد است، این شیء واحد مأموربه است، وقتی که قیدش از بین رفت، دیگر آن مأموربه نیست، آن متعلق تکلیف وجود ندارد، آن مکلف به تحقق ندارد، ولو این که در باب اجزاء این حرف را نزنیم چون در باب اجزاء یک بحثی وجود دارد که اگر یک امری تعلق به مرکب گرفت، آیا اجزاء این مرکب اتّصاف به وجوب ضمنی و به تعبیر دیگر اتّصاف به متعلق بودن برای بعض الامر که اینها تصویرش را بعدا در جای خودش عرض می کنیم و محل بحث است؛ آیا اتصاف پیدا می کند یا نه؟ ممکن است کسی در باب مرکب این حرف را بزند و بگوید: وقتی که مولا می گوید: اقم الصلاه، این برگشتش به این است که رکوع واجب است، سجود واجب است به عنوان بعض المأمور به هرکدام.

در باب مرکب چنین مسائلی امکان طرح دارد اما در باب مقید جایی برای این حرف نیست، کسی نیامده بگوید: در«صلّ مع الطّهاره» طهارت مأموربه است به همان امر صلاتی. آنهایی هم که آمده اند و گفته اند از باب مقدمیت و وجوب غیری مسأله را مطرح می کنند اگر کسی در بحث مقدمۀ واجب قائل به وجوب غیری مقدمه شود، طهارت را به عنوان مقدمیت برایش یک وجوب غیری ثابت می کند. اما کسی نمی تواند طهارت را داخل در دایرۀ متعلق امر نفسی بیاورد، بگوید همان امری که متعلق به صلاه است، پرش طهارت را هم می گیرد که طهارت داخل در دایرۀ متعلق امر نفسی بشود. نه، طهارت مقدمیت دارد و داخل در نزاع در بحث مقدمۀ واجب است اگر کسی در آن بحث قائل به وجوب شد، طهارت یک وجوب غیری مقدمی پیدا می کند، و الاّ وجوب نفسی در رابطۀ با طهارت مطرح نیست. پس مقیّد، مأموربه است، اگر قیدش از بین برود دیگر امر نمی تواند باقی بماند. دیگر«لا مجال لبقاء الامر بالمقیّد بعد زوال قیده». یکی از مصادیق مأموربه مقید عبارت از واجب موقت است، منتهی در«صل مع الطّهاره» قیدش عبارت از طهارت است.

در«صل فی الوقت» قید عبارت از وقت است، و الاّ در اصل تقیید و در احکام تقیید هم مشترک

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه