سیری کامل در اصول فقه: دوره ده ساله دروس خارج اصول محمد فاضل لنکرانی جلد 6 صفحه 414

صفحه 414

بلکه این یک مسأله عقلیه است. عقل فارق بین این دو است به چه لحاظ؟ به لحاظ این که وقتی که می گویید: «وجدت الطبیعه» طبیعت وجود پیدا کرد. وجود طبیعت به وجود فرد است. اگر بخواهد در این مدرسه، ماهیت طلبه وجود داشته باشد اگر یک طلبه هم وجود داشته باشد، این ماهیت تحقق پیدا کرده است. لذا در موافقت«جئنی برجل» اگر یک رجل را بیاورد، کفایت می کند. اما در ناحیۀ عدم اگر بخواهد طبیعت وجود نداشته باشد، طلبه در این مدرسه وجود نداشته باشد. این در صورتی صادق است که حتی یک طلبه هم در اینجا وجود نداشته باشد. و الا اگر یک طلبه هم وجود داشته باشد، نمی توانید بگویید طلبه وجود ندارد. در حقیقت همان مطلب معروف که«الطبیعه توجد بوجود فرد ما و لا تنعدم الا بانعدام جمیع الافراد». در ناحیۀ وجود یک وجود کفایت می کند برای تحقق طبیعت؛ اما در ناحیۀ عدم باید به کلی هیچ یک از افراد طبیعت نباشد تا صدق بکند عدم الطبیعه. این یک مطلبی است که در درجۀ اول به ذهن انسان صحیح بنظر می رسد، اما نه این که مسأله روی پایۀ عقل است. در مسائل عقلیه سر سوزنی مسامحه و اغماض معنی ندارد، باید با ذره بین عقل ملاحظه شود و یک گوشه از آن را انسان نمی تواند اغماض و چشم پوشی کند. حالا این مطلب از نظر عقل این طوری که مرحوم آخوند تکیه کرده اند و از این راه فارق بین امر و نهی را درست کرده اند، درست است یا خیر؟ اولا به ایشان عرض می کنیم که بر فرض که این مطلب درست باشد، این با مبنای خودتان در باب اوامر و نواهی درست است. شما چون هیئت أفعل و هیئت لا تفعل را در این جهت مشترک قرار داده اید که هر دو آنها به معنی طلب است و منتهی یکی طلب الوجود و یکی طلب الترک و عدم. بر فرض که این فرمایش شما در ما نحن فیه درست باشد روی این مبنای خودتان درست است. اما آنهایی که در باب نواهی هیچ پای عدم را پیش نمی کشند. صحبت از عدم الطبیعه در باب نواهی نیست. در باب نواهی و اوامر هر دو صحبت از وجود طبیعت است. منتهی یکی بعث به ایجاد است و دیگری زجر از ایجاد. اما هر دو متعلق به ایجاد است. هر دو متعلق به وجود طبیعت است. یکی سوق و تحریک الی وجود الطبیعه و دیگری زجر و منع اعتباری عن وجود الطبیعه. روی این مبنای ما بیان عقلی شما نمی شود پیاده شود. بیان شما روی مبنای وجود و عدم درست است که در باب اوامر پای وجود مطرح باشد و در باب نواهی پای عدم و ترک مطرح باشد تا شما بگویید الطبیعت توجد بوجود فرد ما و لا تنعدم الا بانعدام جمیع الافراد این اولا. و ثانیا اگر ما مبنای شما را هم قبول کنیم و بگوییم در باب نواهی مسأله ترک و عدم مطرح است. همان طوری که شما(مرحوم آخوند(ره) می فرمایید مع ذلک این حرف که«الطبیعه توجد بوجود فرد ما و لا تنعدم الا بانعدام جمیع الافراد» درست نیست. چرا؟ برای این که اول یک مقدمه ای را ذکر کنیم.

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه