سیری کامل در اصول فقه: دوره ده ساله دروس خارج اصول محمد فاضل لنکرانی جلد 6 صفحه 419

صفحه 419

مصادیق حیوان ناطق بر حیوان ناهق منطبق نیست و یک فرد از مصادیق حیوان ناهق بر حیوان ناطق منطبق نیست. بین ناطق و ناهق کمال بینونت و تباین کلی وجود دارد. از شما سؤال می کنیم که این متباینین چگونه در یک جنس قابل اجتماع شدند. چگونه شما می گویید که یک حیوان هم ناطق است و هم ناهق است؟ در حیوان جنس نیست. مگر این دو نوع در تحت این جنس نیستند.

اگر از شما سؤال کردند که«هل الحیوان ناطق ام ناهق؟» شما در جواب این سؤال می گویید:

الحیوان هم ناطق است و هم ناهق است. ناطق به اعتبار یک نوعش و ناهق به اعتبار نوع دیگر و در جواب از این سؤال، حق ندارید که جواب به ناطق یا ناطق دهید؟ باید گفت: الحیوان هم ناطق و هم ناهق. پس چگونه متباینین در اینجا اجتماع کرد؟ این به لحاظ این است که مسأله تباین و تضاد و مسأله تناقض در واحد حقیقی امکان اجتماع ندارد و الا در واحد جنسی و نوعی و در واحد صنفی که در آنها تکثر مطرح است، در واحد جنسی و نوعی و صنفی متباینات الی ما شاء الله هست. عالم و جاهل قابل اجتماع نیستند. نسبتشان یا تضاد است یا عدم ملکه است. درحالی که مقسمشان انسان است و انسان در آن واحد فی هذا الحال هم جاهل و هم عالم. عالم به لحاظ افرادی که در صنف علما قرار گرفته اند، جاهل هم به لحاظ افرادی که در صنف جاهل قرار گرفته اند.

پس وحدت جنسیه و وحدت نوعیه و وحدت صنفیه فرض کنید علما انّما سید هستند و انّما غیر سید. در آن واحد اجتمع فی عنوان العالم دو چیز هم سید و هم غیر سید با این که جمع بین سید و غیر سید امکان پذیر نیست. پس این که در یک مورد مسأله متباینان و متضادان و مسأله متناقضان قابل اجتماع نیست، آن واحد حقیقی است مثل یک جسم خارجی. یک جسم خارجی نمی تواند در آن واحد هم ابیض و هم اسود باشد. اما اگر به جای یک جسم خارجی«طبیعه الجسم» را از شما سؤال کردیم، گفتیم«طبیعه الجسم هل هی ابیض او اسود؟» شما چه جواب می دهید؟ می گویید: هم ابیض است و هم اسود است. بعضی از مصادیقش معروف برای بیاض است و بعضی از مصادیقش معروف برای سواد. پس جسم واحد خارجی«لا یعقل ان یتصف فی آن واحد فی البیاض و السواد معا و اما طبیعه الجسم و ماهیه الجسم» در آن واحد هم الان جسم ابیض داریم و هم جسم اسود.

پس حل مسأله تضاد به لحاظ این است که این طبیعت«لیس واحدا حقیقیا» این حقیقت تکثر دارد، افراد متعدده و مصادیق متکثره دارد. به لحاظ بعضی از مصادیقش معروض برای بیاض است و به لحاظ بعضی از مصادیقش معروض برای بیاض. وقتی که مسأله دربارۀ سواد و بیاض و ناطق و ناهق و امثال ذلک برای ما روشن است، پس چرا وقتی که پای وجود و عدم مطرح می شود یک حساب دیگری برای وجود و عدم مطرح می کنیم. وجود و عدم مثل سایر این عناوینی که ملاحظه

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه