سیری کامل در اصول فقه: دوره ده ساله دروس خارج اصول محمد فاضل لنکرانی جلد 6 صفحه 442

صفحه 442

است، حصول تمام غرض مولا است. در باب عصیان که در باب اوامر هم گفتیم که عصیان مسقط برای تکلیف نیست، اینجا هم عین همین مسأله مطرح می شود و آن این است وقتی که زجر، به تمامی وجودات طبیعت تعلق می گیرد، اگر اولین فرد مبتلا به شرب خمر خداناکرده ارتکاب شد، نسبت به یک قسمت از غرض مولا لطمه آورد، به چه مناسبت امر ساقط شود؟ آیا نسبت به بقیۀ غرض مولا در رابطۀ با این امر، استحاله ای پیش می آید؟ عدم قدرتی تحقق پیدا می کند؟ نه، خوب یک فردی را ارتکاب کرد، فردهای بعدی نسبت به آنها کاملا قدرت وجود دارد، اختیار فعل و ترک وجود دارد، می تواند شرب کند یا شرب نکند و غرض مولا هم نسبت به بقیه، باقی است.

پس بالاخره این که در ذهن ما مرتکز شده که تا پای اطاعت و یا عصیان مطرح شد، به دنبالش مسألۀ سقوط امر مطرح است، اینها مسائل تعبدیه نیست، اینها مسائله عقلیه است و مسائله عقلیه، در هر کجا یک حساب خاصی دارد و با توجه به آن محل، باید پیدا شود. اوامر، یک حساب جدایی دارد و نواهی هم یک حساب جدا و آنچه که تا به حال به گوش ما نخورده که یک تکلیف«مع کونه واحدا» بدون این که انحلال در کار باشد، هم مخالفتها و هم موافقتهای متعدد داشته باشد درست نیست، چرا درست نیست؟ چرا درست نیست که تکلیف واحد با توجه به این خصوصیات، هم مخالفتهای متعدد داشته باشد و هم موافقتهای متعدد، انحلال هم در کار نیست، شاهد بر عدم انحلال، مراجعه به نواهی خودمان است. خودمان وقتی که می گوییم: «لا تشرب الدخان» آیا به تعداد افراد شرب دخان، حکم صادر کردیم یا این که نه، یک حکم است. هیچ گونه انحلالی هم در آن وجود ندارد، مع ذلک با این که انحلال ندارد، دارای مخالفتها و موافقتهای متعدد است.

پس به این بیان می توانیم مشکلۀ باب نواهی را حل کنیم و این بیان به نظر من بیان بسیار خوبی است و در مقایسه با بیان مرحوم آقای آخوند که در حقیقت ایشان اعتراف به عجز از حل مشکله کرد و در رابطۀ با بیان محقق نائینی(ره) که«لا تشرب الخمر» را به«اکرم کل عالم» تشبیه کردند، با این که «لا تشرب الخمر» را به«اشرب الماء» باید تشبیه کرد نه به«اکرم کل عالم». همانطوری که در«اشرب الماء» حکم روی طبیعت رفته، در«لا تشرب الخمر» هم روی طبیعت رفته است.

در حقیقت از مرحوم نائینی(ره) سؤال می کنیم که در باب اوامر آیا همۀ اوامر مثل«اکرم کل عالم» است یا ما دو نحو امر داریم: یکی از آنها مثل«اکرم کل عالم» است و یکی از آنها مثل«اشرب الماء» است؟ شما چه دلیلی دارید که«لا تشرب الخمر» مثل«اکرم کل عالم» است؟ نخیر«لا تشرب الخمر» مثل«اشرب الماء» است. همان طوری که در«اشرب الماء» حکم روی طبیعت رفته، الفاظ عموم هم وجود ندارد، در«لا تشرب الخمر» هم حکم روی طبیعت رفته و هیچ لفظ دال بر عموم هم وجود

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه