سیری کامل در اصول فقه: دوره ده ساله دروس خارج اصول محمد فاضل لنکرانی جلد 7 صفحه 12

صفحه 12

دارد، یعنی«شریک الباری المتقیّد بالوجود الذهنی ممتنع فی الخارج؟» اگر شما اینطور معنا کردید، اگر گفتید: «الانسان ممتنع» باید بگویید: هیچ فرقی بین شریک الباری و بین«الانسان» نیست برای اینکه انسان مقیّد به وجود ذهنی هم ممتنع است در خارج تحقق پیدا کند. هرچیزی که مقیّد به وجود ذهنی شد امتناع دارد در خارج تحقق پیدا کند، برای اینکه وجود ذهنی و وجود خارجی متباین و متغایر باهم هستند. پس همانطوری که«شریک الباری» متقیّد به وجود ذهنی امتناع دارد که در خارج تقیّد پیدا کند، انسان متقیّد به وجود ذهنی هم امتناع دارد که در خارج تحقق پیدا کند، پس چرا شما نمی گویید: «الانسان ممتنع فی الخارج» اما می گویید: «شریک الباری ممتنع فی الخارج؟» این کاشف از این است که در این قضیه، این تقیّد به وجود ذهنی مطرح نیست، و لو اینکه خود این قضیه در ذهن تشکیل شده است، اما نمی توانیم پای تقیّد به وجود ذهنی را در کار بیاوریم. «نفس شریک الباری» این مفهوم و این ماهیت، «متصف بانه ممتنع التحقق فی الخارج» اما در باب انسان نمی توانیم بگوییم: «نفس الماهیه متصف بانه ممتنع التحقق فی الخارج» پس این کاشف از این است که اگر ظرف تشکیل یک قضیه ای عبارت از ذهن شد، ملازم با این نیست که موضوع در این قضیه، تقیّد به وجود ذهنی دارد. لذا در مسألۀ«الانسان کلی» این نتیجه را می گیریم: با اینکه شما این قضیه را در ذهن تشکیل می دهید اما، موضوع شما انسان مقیّد به وجود ذهنی نیست، بلکه موضوع شما، «نفس ماهیه الانسان و نفس طبیعه الانسان» است.

در نتیجه، تابه حال در این مقدمه، به این مقدار رسیدیم که ما قضایایی داریم چه به صورت قضیۀ حملیه و چه به صورت قضیۀ وصفیه که محمول یا صفت، ضمن اینکه نه ذات ماهیت است و نه از اجزای ذات ماهیت است، بلکه از عوارض است، لکن در عین حال، معروض آن، خود ماهیت است، بدون اینکه وجود ذهنی یا وجود خارجی، کمترین نقشی را داشته باشند، بلکه اگر بخواهند وجود ذهنی و وجود خارجی نقش داشته باشند، جلوی صدق این قضیۀ حملیه و یا قضیۀ وصفیه گرفته می شود مثل«الانسان کلی.» بعد آن بحثی که سابقا مفصلا ذکر کردیم را به مناسبت، اینجا هم باید اشاره کنیم، پس اینکه در فلسفه می گویند: «الماهیه من حیث هی هی لیست الا هی» و به دنبال آن، جمیع متناقضات را نفی می کنند: «لا موجوده، لا معدومه، لا مطلوبه و لا غیر مطلوبه» در ما نحن فیه که این مثال را زدیم: «لا کلیه و لا غیر کلیه». «الماهیه من حیث هی هی لیست الا هی» یعنی هرچقدر غیر ماهیت است را شما سلب کنید، چه جانب اثبات آن را و چه جانب نفی آن را: «لا موجوده و لا معدومه، لا مطلوبه و لا غیر مطلوبه لا کلیه و لا غیر کلیه».

«لقائل أن یقول» که چطور شد، شما از یک طرف ثابت کردید، در«الانسان کلی» معروض برای

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه