سیری کامل در اصول فقه: دوره ده ساله دروس خارج اصول محمد فاضل لنکرانی جلد 7 صفحه 234

صفحه 234

مؤثریت است. این سببیت و مؤثریت مربوط به ماهیت بیع است. یعنی الان هم اگر کسی از ما سؤال کند مثلا از نظر شرعی«ما الفرق بین البیع و الربا»؟ می گوییم: «جعل الله الشارع وفقا للعقلاء البیع مؤثرا للنقل و الانتقال و سبب للنقل و الانتقال بخلاف الربا». ربا را عقلا، برایش سببیت برای نقل و انتقال قائلند. اما شارع مقدس در مورد ربا، سببیت برای نقل و انتقال قائل نیست. پس آنچه که مورد عمل عقلا که شارع هم آن را در باب بیع با کلمۀ أحلّ انفاذ و امضا کرده است، این است که معاملۀ بیعی را در حقیقت عامل مؤثر در نقل و انتقال قرار داده اند، البته«فی عالم الاعتبار». مسائل معاملی حتی از نظر عقلا، مسائل اعتباری است. نه تأثیر و تأثرهایی که در رابطۀ با امور تکوینی مطرح است. عقلا این گونه اعتبار کرده اند که اگر یک قرارداد بیعی تحقق پیدا کند، این سببیت دارد برای این که مبیع، ملک برای مشتری شود و ثمن، انتقال به بایع پیدا کند. پس مجعول، سببیت است. مجعول، مؤثریت است. اما صحّت، متوقف بر این است که یک فردی از بیع در خارج تحقق پیدا کند و همان طوری که در درس گذشته اشاره کردم، شما با کلمۀ هذا، موضوعش را مشخص می کنید و می گویید: «هذا البیع صحیح، ذاک البیع» که فاقد بعضی از شرایط است، «فاسد». و الاّ«البیع صحیح» که بخواهید موضوع را عبارت از طبیعت قرار دهید، این مثل«الصلاه صحیحه» می ماند.

همان طور که قبلا توضیح دادم که«الصلاه صحیحه» یک معنای قابل تعقلی نیست؛ یعنی چه «الصلوه صحیحه»؟ کسی که هنوز نماز در وقت، از او تحقق پیدا نکرده است، بگوییم: «الصلوه صحیحه». در«البیع صحیح» هم همین طور است. برای این که می گویید: «یترتب علیه الاثر المقصود» بیعی که هنوز وجود پیدا نکرده است، بیعی که در خارج تحقق پیدا نکرده است، چطور اثر مقصود بر آن ترتب پیدا می کند؟ هنوز اگر بین زید و عمرو معامله ای به نام بیع واقع نشده باشد، معنا دارد که تعبیر کنید که آن اثر مقصود که عبارت از تملیک و تملّک است، ترتب پیدا کرد؟ بر چه چیزی ترتب پیدا کرد؟ بیعی تحقق پیدا نکرده تا اثر مقصود بر آن ترتب پیدا کند یا نکند.

خلط بین جعل سببیت و جعل صحت در کلام آخوند

لذا یک خلطی یا عدم توجهی که در کلام مرحوم آخوند واقع شده همین معناست که ایشان خیال کرده اند که مسأله جعل سببیت، همان مسألۀ جعل صحت است. جعل سببیت مثل همان وجوبی است که متعلق به صلاه می شود، اما اتصاف صلاه به صحت، فرع این است که اولا صلاه وجود پیدا کند و ثانیا مطابقت با مأموربه داشته باشد. صلاتی که اصلا وجود پیدا نکرده است، چه را معروض صحت و موصوف برای صحت قرار دهیم؟ در باب بیع هم اگر معنی«البیع صحیح» را یک معنی

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه